تبليغاتX
دوستان

دوستان

Friends are born, not made

مصاف ؛ اولین نشربه دانشجویی کشور

    مصاف ؛ انجمن علمی دانشکده صنایع تابستان امسال دوره اموزش مدیریت پروژه برگزار می کند . این دوره در دوسطح مقدماتی  و پیشرفته با همکاری انجمن مهندسی صنایع در دو کارگاه 16 و 32 ساعت برگزار خواهد شد که در اخر به شرکت کنندگان در دو دوره از طرف انجمن مهندسی صنایع مدرک پایان دوره اعطا میشود.
برای دانلود عکس زیر می توانید بر این لینک کلیک نمایید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط پويا  | 


عکس بالا نمونه ای از حجاب در کشور ترکیه است . کشوری که برای پیوستن به اتحادبه اروپا  قانون ممنوعیت حجاب رو هم اجرا کرد. %80 زنان ترکیه از حجاب حمایت می کنند و برای برقراری ان تلاش می کنند .

در کشور ما ، کنفرانس ها و همایش های پیرامون دفاع از حجاب بیشتر برگزار میشه یا برنامه هایی همچون 8 مارس ؟

چرا زنان ترکیه خواهان حجاب هستند و زنان ایرانی خواهان بی حجابی ؟مگراینها فرزندان نسلی نیستند که برای برقراری حجاب انقلاب کردند ، جنگیدند و شهید شدند. ایا 30 سال زمان بلوغ بشر و پی بردن به عدم کارکرد حجابه ؟

چرا زنان ترکیه از برهنگی رو به پوشش کامل می اورند و زنان ما از پوشش کامل رو به برهنگی ؟


---------------

متن بالا فقط اعتراضی وبلاگی بود به وضعیت حجاب در ایران .

یایدار باشید .

یا حق !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط پويا  | 

جاشکری ---- هی هی // جاشکری ---- هی هی

جاشکری -------- هی هی // جاشکری ------- هی هی

سلام . شعر بالا را با لحجه ی رشتی .. به یاد آقا سلیمانی و برو بچه های خوابگاه نوشتم .

( بوچه ها ی عزیز .. لوطفن با جاشکری ها بازی نکونید !! --- مهندس سلیمانی - معلم اجتماعی اول - معلم جغرافی ایران و تهران دوم - معلم تاریخ سوم - مسئول خوابگاه ما در شبهای فرد "ننوشتم روزهای فرد .. چون ما که روز ها خوابگاه نبودیم !! " )

این هم یه شعر که از خود سلیمانی شنیدم . بد نیست . قشنگه :

زندگی زیباست ای زیبا پسند ................... زنده اندیشان به زیبایی رسند

آنچنان زیباست این بی بازگشت ........... کز برایش می توان ازجان گذشت

 

این هم یه جوک از قول داوود سیفی :

یه زمانی شده بود که دیگه کسی واسه ترک ها جوک نمی گفت . ترک ها شورا گذاشتند که آقا چی کار کنیم - چی کار نکنیم که یه دفعه یکیشون میگه : ما باید یه سوژه خودمون درست کنیم .

گفتن باشه ولی مشکل این بود که سوژه هم نبود . بازم یه دفعه یکی از ترک ها گفت :

میریم وسط کویر بی آب و علف .. چاه میزنیم - وسط کویری که فقط توش خاک رس روونه !

همه قبول کردند و فرداش به سمت کویر حرکت کردند . شروع به کندن چاه کردند و دو سه روز همینطوری گذشت . شب آخری که کار تموم شد .. گفتند که یه چادر دور این چاه ها می کشیم و فردا رادیو تلویزیون رو می کشونیم اینجا تا خودشون برامون سوژه درست کنند .

این کار رو کردند و فرداش که برگشتند  و همه منتظر بودند ببینن که ترک ها دوباره چه سوژه ای واسه جوک ساختن برای خودشون درست کردند .. پرده ها که کنار رفت .. دیدند که بععععععععععله .. آقایون لُر دارند توی همون چاه ها ماهی گیری می کنند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

در مورد قالب

سلام . دیروز تصمیم گرفتم که قالب رو عوض کنم . چون اون یکی دلم رو زده بود . حالا هرکی با این قالب مشکل داره ..... ( اگه جرات داره ) بگه تا قالب رو عوض کنم ( عمرنیاش ):-)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

سیاهچاله چیست؟

سياهچاله:

در چند جمله كوتاه ميتوان گفت، سياهچاله ناحيه اي از فضاست كه مقدار بسيار زيادي جرم در آن تمركز يافته و هيچ شيئي نمي تواند از ميدان جاذبه آن خارج شود.از آنجا كه بهترين تيوري جاذبه در حال حاضر تيوري نسبيت عام انيشتن است،در مورد سياهچاله و جزيياتش بايد طبق اين تيوري تحقيق و نتيجه گيري كنيم. ابتدا از مفهوم جاذبه و شرايط ساده تر آغاز مي كنيم.

فرض كنيد روي سطح يك سياره ايستاده ايد. يك سنگ را به سمت بالا پرتاب مي كنيد. با فرض اينكه آن را خيلي خيلي محكم پرتاب نكرده باشيد براي مدتي به سمت بالا حركت مي كند و نهايتا شتاب جاذبه باعث مي شود به پايين سقوط كند. اما اگر سنگ را به اندازه ي لازم محكم پرتاب كرده باشيد مي توانيد آن را به كل از جاذبه سياره خارج كنيد و سنگ بالا رفتن را تا ابد ادامه خواهد داد. سرعتي كه لازم است تا يك شيي را از حاذبه سياره خارج كند سرعت فرار يا سرعت گريز نام دارد. همانطور كه انتظار مي رود سرعت فرار به جرم سياره بستگي دارد. اگر سياره اي جرم زيادي داشته باشد كشش جاذبه آن زياد خواهد بود و نتيجتا سرعت فرار آن بيشتر خواهد شد. سياره سبكتر سرعت فرار كمتري خواهد داشت. همچنين سرعت فرار به فاصله از مركز سياره نيز بستگي دارد. هر چه به مركز سياره نزديك تر شويم سرعت فرار نيز بيشتر مي شود.

سرعت فرار زمين Km/s 11.2 يا m/h 25000 است. در حالي كه سرعت فرار در ماه فقط Km/s 2.4 يا m/h 5300 است.

حال يك جرم بسيار زياد را كه در يك ناحيه با شعاع بسيار كوچك تمركز يافته تصور كنيد. سرعت فرار چنين ناحيه اي از سرعت نور بيشتر خواهد بود و چون هيچ شييي نمي تواند سريعتر از نور سير كند پس هيچ شييي نمي تواند از ميدان جاذبه چنين ناحيه اي خارج شود ، حتي يك دسته پرتو نور.

ايده تفكر در مورد جرمي چنان چگال كه حتي نور نيز نتواند از آن خارج شود متعلق به لاپلاس در قرن هجدهم است. تقريبا بلافاصله پس از بيان نظريه نسبيت عام توسط انيشتين ، كارل شوارتز شيلد يك راه حل رياضي براي معادلات تيوري اين اجرام كشف كرد و سال ها بعد اشخاصي چون اپنيمر و ولكف واشنايدر در دهه 1930 به طور جدي درباره امكان وجود چنين نواحي در عالم به تحقيق پرداختند. اين پژوهشگران نشان دادند، هنگامي كه محتويات سوخت يك ستاره پرجرم به پايان مي رسد، نمي تواند در مقابل جاذبه دروني خود مقاومت كند و به صورت يك سياهچاله در خود فرو مي ريزد.

در نسبيت عام جاذبه از عوامل انحراف فضاي 4 بعدي است. اشياء بسيار پرجرم باعث انحرافات محورهاي زمان و فضا مي شوند در حدي كه قوانين هندسي اعتبار خود را از دست مي دهند و به كار نمي آيند. اين انحراف در اطراف يك سياهچاله بسيار چشمگير است و باعث مي شود كه سياهچاله ها خصوصيات عجيبي داشته باشند. هر سياهچاله چيزي به نام افق حادثه ( event horizon ) دارد، كه سطحي كروي است و مرز سياهچاله را مشخص مي كند. شما مي توانيد وارد اين افق شويد اما نمي توانيد از آن رهايي يابيد. در حقيقت وقتي وارد افق شديد محكوم به نزديك و نزديك تر شدن به مركز سياهچاله هستيد.

درباره افق مي توان اين تصور را داشت كه افق جايي است كه در آن سرعت گريز برابر با سرعت نور است. در خارج از افق سرعت گريز كمتر از سرعت نور است. بنا بر اين در صورتي كه راكت هاي شما به اندازه كافي انرژي داشته باشند مي توانيد از افق دور شويد اما وقتي وارد افق شديد راهي براي خروج نداريد. افق خصوصيات هندسي عجيبي دارد، براي يك ناظر كه فاصله زيادي از سياهچاله دارد، افق جاي خوبي به نظر مي رسد كه كروي و ساكن است. اما در صورتيكه به سياهچاله نزديك شويد متوجه خواهيد شد افق با سرعت بسيار زياد و يا در حقيقت با سرعت نور به سمت بيرون در حركت است. چون افق با سرعت نور به سمت بيرون گسترش مي يابد، پس براي خروج از افق بايد سرعتي بيش از سرعت نور داشته باشيم. و چون مي دانيم كه نمي توانيم با سرعتي بيش از سرعت نور سير كنيم پس هيچ گاه نخواهيم توانست از سياهچاله فرار كنيم.

اگر اين مطالب بسيار عجيب به نظر مي رسند، نگران نباشيد، واقعا عجيب هستند. افق از جهتي ثابت و از جهتي نا پايستار است. اين مطلب تا حدي شبيه به داستان آليس در سرزمين عجايب است. او بايد تا جايي كه مي توانست سريع حركت مي كرد تا مي توانست در يك جا بماند.

در درون افق فضا در حدي منحرف مي شود كه مختصات طول و زمان جايشان عوض مي شود به اين معني كه مختص نشان دهنده فاصله از مركز سياهچاله كه r نام دارد، يك مختص زماني و t يك مختص فضايي مي شود. نتيجه اين جابجايي اين است كه نمي شود از كوچك شدن لحظه به لحظه r جلوگيري كرد، مشابه شرايط معمولي كه از رسيدن به آينده گريزي نيست (يعني به طور معمول t در حال افزايش است) در نهايت بايد به مركز جايي كه r = 0 است برسيم. ممكن است فكر كنيد با روشن كردن راكت ها مي توان از افق خارج شد، اما اين كار نيز بيهوده است. از هر ماده اي كه استفاده كنيد، نمي توانيد از آينده خود گريزي داشته باشيد. پس از وارد شدن به افق، تلاش براي دور شدن از مركز سياهچاله درست مثل تلاش براي نرسيدن به پنجشنبه آينده است.

نام سياهچاله را براي اولين بار جان آرچيبالد ويلر پيشنهاد داد كه نام مناسبي به نظر مي رسيد، چون از نام هاي پيشنهادي قبل از خودش جذاب تر بود. پيش از ويلر از اين نواحي با عنوان ستاره هاي منجمد ياد مي شد. در ادامه مطلب توضيح خواهم داد كه چرا اين نام را به آن ها داده بودند.


تصويري خيالي از سياهچاله


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط پیام  | 

"معرفی فرایند 6 سیگما"

استراتژی تحولی شش سیگما ، سیستمی است كه موجب توسعه و گسترش متدهای مدیریتی، آماری و نهایتا حل مشکلات شده و به شرکت  امکان جهش و تحول را مي‌دهد.

 

قابلیتهای بهبود:

احراز كيفيت برتر و افزایش قابلیت اعتماد در محصولات تولید شده و مونتاژ شده نیازمند چارچوبی است كه به قابلیتهای سازمان در زمينه‌هاي مدیریت، کاربرد اطلاعات و تکنولوژی يكپارچگي ببخشد. براي استفاده از اطلاعات، وجود يك سری ابزارهای آماری كه بتوان به وسیله آنها عملکرد فرآیندها و تولیدات را بهينه نمود، بسیار ضروری است. در دنياي رقابتی امروز، كيفيت خوب يك ویژگی تجملاتي نيست بلکه از دیدگاه هر دوي توليدكنندگان و مصرف كنندگان يك نیاز بنیادی است.

صرف نظر از تعريفهاي متعدد كيفيت، يك سري ويژگيهاي مشترك جهاني براي آن درنظر گرفته شده است كه عبارتند از : عملكرد دقيق، حداقل تغيير و كمترين هزينه.

دانشمندان و مهندسيني كه به طور عمومي و كلي با مسائل برخورد مي كنند علاقمند به مورد اول، آمارگران، متمايل به مورد دوم و مديران تجاري دوستار مورد سوم مي باشند. بديهي است فرآيند و يا محصولي موفق است كه برخوردار از همه موارد فوق باشد.

شش سیگما فلسفه بهبود مستمر است و به سمت "عالي شدن در همه كارها" پيش مي رود. شش سیگما  سيستمي است كه تعيين مي كند كجا قرار گرفتيم، دوست داريم كجا باشيم، چگونه به آن مقصد مي رسيم و چگونه در طول راه پيشرفت مي كنيم.

شش سیگما  يك ابزار است كه براي ميزان سازي دقيق ماشين فرآيند به كار مي رود و اينكار را از طريق مشتري‌مداري، بهبود مستمر و درگير كردن و مشاركت همه اعضا در داخل و خارج سازمان انجام مي دهد.

در مبحث شش سیگما  ، 3 حوزه اصلي وجود دارد: حوزه اول "فلسفه" است كه طريقه حركت، چشم انداز و جهت حركت سازمان را تعيين مي كند. حوزه دوم "مقياس" است كه به سازمان اين امكان را مي دهد تا به طور دقيق نحوه عملكرد فرآيندها را مشخص كند. حوزه سوم نيز "روش شناسي" است. روش شناسي يك فرآيند سيستماتيك است كه موجب شناسايي، تبيين، اندازه‌گيري، تحليل، توسعه و استاندارد شدن يك فرآيند مي شود.

هر چه تعداد شش سیگما ها بيشتر باشد ميزان خطا كمتر است. هر چه تغييرات كوچكتر باشند هزینه کمتر است. بهترين سازمانها حدود 3 يا 4 سيگما بكار مي گيرند كه اين تعداد، احتمال بروز خطا در يك ميليون واحد را به 6200 عدد مي رساند. به طور عملي تعداد خطاها مي تواند تا 4/3 واحد در هر يك ميليون واحد كاهش پيدا كند و اين به معني ميليون ها دلار صرفه‌جويي است.

شش سیگما  يك رويكرد تحولي مديريتي است كه باعث ارتقا و بهبود كيفيت مي شود. شش سیگما  يك استاندارد جهاني است كه علاوه بر تامين نياز مشتريان باعث توسعه و پيشرفت كاركنان در لايه‌هاي جديد مي شود و اين به منزله يك مسئوليت براي نيروهاي انساني است نه فقط يك فرصت.

نيروهاي انساني نيازمند افزايش ارزش عملكردهاي خود مي باشند كه اين كار را با ايفاي يك نقش كليدي و پياده‌سازي شش سیگما  در سازمان خود انجام مي دهند.

 

شش سیگما  واقعاً چيست؟

به طور ساده مي توان گفت، شش سیگما  متدي است كه بر اساس داده (data) هدايت مي شود و هدف  آن دستيابي به كيفيت برتر است. چيزي كه شش سیگما  را از ساير اصول كيفيت متمايز مي كند اين است كه پيش گبري قبل از وقوع اشتباهات. به طور ويژه مي توان گفت شش سیگما  يك تلاش نظم يافته است كه فرآيندهاي تكرار شوند سازمان را در بخشهاي طراحي محصولات، عملكرد تامين كنندگان، سرويسهاي خدماتي و … از نزديك مورد سنجش قرار مي دهد.

شش سیگما  يك متد آماري است كه نيازهاي مشتري را به صورت وظايف جداگانه تعريف كرده و ضمنا يك سري ويژگي هاي بهينه در صورتيكه بين آنها عملكردهاي فيمابين وجود داشته باشد، برايشان در نظر مي گيرد. همانطور كه از شواهد پيداست، گامهايي كه براي نيل به اين هدف برداشته مي شود تاثير بسيار عميق به روي كيفيت محصولات، عملكرد سرويسهاي مشتريان و پيشرفتهاي حرفه‌أي پرسنل خواهد گذاشت.

شش سیگما  به دليل تاكيد عميق بر روي تحليلهاي آماري، مقياسهاي ارزيابي طراحي، توليد محصول و فعاليتهاي متمركز در حيطه مشتري گرايي، قادر است احتمال بروز خطا در محصولات و سرويسها را به ميزان بي سابقه‌أي كاهش دهد. شش سیگما  حاصل پيوند سيستمهاي اجتماعي و فني است.

عوامل انساني با بهره‌گيري از مزاياي پيشرفتهاي تكنولوژيكي، سرانجام نظامي بر اساس اين واقعيت ايجاد خواهد كرد كه براي حفظ بقا در دنياي رقابت آميز امروز، وجود كيفيت بسيار بالا با صرف هزينه بسيار اندك، فوق العاده ضروري است. شش سیگما  در واقع نقشه جاده بقا و موفقيت است.

براي اجراي شش سیگما  در سازمان ابتدا بايد تيمهايي تشكيل شود. نقشي كه هر يك از اعضاي تيم ايفا خواهند نمود تعيين كننده نوع و سطح آموزشي است كه دريافت مي كنند.به عنوان مثال اعضاي كليدي اين تيمها توسط متخصصين خارج از سازمان به عنوان رهبر گروه  آموزش مي بينند.

 علاوه بر اين تيمها، گروههاي حمايت كننده نيز تشكيل مي شود كه تعداد زيادي از اعضاي آن تمام وقت خود را صرف اجراي هر يك از اين پروژه‌ها مي كنند.

 زماينكه تصميم مي گيريد يك فرآيند را اصلاح كنيد بايد بهترين روش را براي اجراي آن اتخاذ كنيد. به همين منظور بايد بهترين نوع تيم انتخاب شود. اما اين تيم الزاماً بايد  (Action process team) APT باشد؟

قهرمانان - مرشدان - كمربند مشكي ها و كمربند سبزها تيمهاي مذكور را به صورت مرتبط با يكديگر در سرتاسر سازمان هدايت مي كنند. نقش مرشدان هدايت استراتژي كسب و كار - حمايت و راهنمايي است. وظيفه كمربند مشكي ها پياده‌سازي، هدايت و نتيجه‌گيري از پروژه تيمهاي شش سیگما  است. نقش كمربند سبزها هم اين است كه با بكارگيري مهارتهاي فني خود در شش سیگما  در مورد موضوعات روز درون سازماني با تيم همكاري مي كنند و اين فرصتي براي بهبود است.

جلسات تعاملي، در طول چندين هفته برگزار مي شود. (اين جلسات فقط مختص متخصصين فني و يا مديريتي است نه همه كمربند سبزها) . كمربند سبزها كساني هستند كه جلسه را با موفقيت گذرانده و براي بكارگيري ابزارهاي بهبود و توسعه آموزش ديده‌اند. پس از سپري شدن نخستين هفته، پروژه‌ها انتخاب شده و آموزش ديدگان موظف به بكارگيري و اجراي مباحثي مي شوند كه در طول دوره آموخته‌اند. پس از پايان هر برنامه نيز نتايجي را كه از اين جلسات گرفته‌اند، ارائه مي دهند. كسانيكه اين جلسات را با موفقيت پشت سر گذاشته و پروژه‌ها را اجرا مي كنند، گواهينامه "كمربند مشكي" دريافت مي كنند. اين افراد مسئول اجراي شش سیگما در واحد كسب و كار خود شده و تيمهاي مذكور را هدايت و رهبري مي كنند، علاوه بر اين مديران را نيز در جهت اولويت دادن به امور، برنامه‌ريزي و اجراي پروژه‌ها، ارشاد و هدايت مي كنند. از ديگر وظايف اين گروه بكارگيري، آموزش و توزيع ابزارها و متدهاي لازم براي كمربند سبزها و اعضاي تيمها مي باشد.

تنها تعدادي از اين افراد به سومين سطح كه بالاترين لايه نيز مي باشد راه پيدا كرده و اصطلاحاً "استاد كمربند مشكي " مي شوند. البته قبل از دريافت گواهينامه مذكور موظف به هدايت چندين تيم و پروژه مي گردند. "استاد كمربند مشكي " ها در واقع كارشناس اجراي شش سیگما  و تئوري آن مي باشند بايد فرآيندها را آموزش دهند. اين افراد متخصصين كيفيت در روش شناسي و بكارگيري ابزار بهبود در همه سطوح سازمان مي باشند. ضمناً فرآيند يكپارچه‌سازي شش سیگما  با استراتژي كسب و كار سازمان و برنامه‌هاي عملياتي آن را نيز رهبري مي كنند.

تسهيلات و امكاناتي كه شش سیگما  در بخشهاي بهبود كيفيت، كاهش هزينه، جلب رضايت مشتري و حفظ وفاداري و پيشرفت كاركنان ايجاد مي كند بسيار وسيع است. از طرفي براي تبديل قابليتهاي بالقوه شش سیگما  به صورت بالفعل بايد زمان كافي، استعداد، سرمايه‌گذاري هاي درست و … به اينكار اختصاص داده شود. اجراي شش سیگما  نيازمند تمركز بسيار و كار تيمي قوي است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

7%

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟

خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند.. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها بر بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُرکنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی!؟

 آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم! خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!

 تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر 7% ارسال کنید! من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

میایی با هم بدویم ؟ فقط همین یه بار . o:

همگی ما زير يك پناهگاه ايستاده و منتظر بوديم، بعضی صبورانه و برخی ديگر عصبانی از طبيعتی كه روز پرشتاب آنها را خراب كرده بود، من همواره با بارش باران هيپنوتيزم شده و در صدا و منظره اينكه آسمان اينگونه گرد و خاك دنيا را می شويد، گم می شوم.

 صدای دخترك بسيار نرم بود به طوری كه خلسه خواب آلوده ای كه همگی ما در آن قرار داشتيم را از هم گسيخت. او گفت: مامان، بگذار که در باران بدویم.‍ مادر پرسيد: چي عزيزم؟ و او تكرار نمود: بيا در باران بدويم. مادر پاسخ داد: خير عزيزم، ما منتظر می‌شويم تا باران كمی آهسته‌تر شود. كودك برای در حدود يك دقيقه منتظر ماند سپس جمله‌اش را مجدداً تكرار نمود: مامان، بيا در باران بدويم ديگه! مادر پاسخ داد: اگر اين كار را انجام دهيم كاملاً خيس خواهيم شد. دختر جوان در حالی كه بازوی مادرش را می كشيد، گفت: نه خيس نمی‌شويم، مگر امروز صبح نگفتی؟ امروز صبح! ، من كی گفتم ما می‌توانيم در باران بدويم و خيس نشويم؟

يادت نيست؟ وقتی با پدر راجع به سرطانش صحبت می‌كردی، تو گفتی اگر خداوند، ما را از ميان اين پيش‌آمد عبور دهد،‌ از ميان هر چيز ديگری نيز عبور خواهد داد.

 تمام جمعيت در سكوتی مرگبار ايستاده بودند، سوگند می خورم كه اگر آنجا بوديد چيزی غير از صدای باران را نمی‌شنيديد، همگی ما در سكوت ايستاده بوديم، طی چند دقيقه بعد نه كسی وارد جمع ما شد و نه كسی آن را ترك نمود. مادر در سكوت برای لحظه‌ای درباره آنچه كه گفته بود فكر كرد،

 در چنين زمانهايی بعضی ها می‌خندند و او را برای حماقتش سرزش می كنند، برخی ممكن است چيزی كه بيان شده را ناديده بگيرند اما اين لحظه اثبات ايمان در زندگی يك كودك بود، ‌زمانی برای اينكه اعتقادی پرورش يافته و شكوفه‌های ايمان به بار بنشينند. مادر گفت: عزيزم، تو كاملاً درست می‌گويی، بيا در زير باران بدويم، اگر خدا اجازه دهد كه خيس شويم، خوب ممكن است كه ما نياز به شسته شدن داشته باشيم. سپس به اتفاق يكديگر بيرون دويدند، همه ايستاده و با لبخند اين منظره را نظاره می‌كردند، آنها بسرعت از ميان اتومبيلها و گل و لای در حالی كه كيفهای خود را بالای سر نگاه داشته بودند، دويدند. آنها توسط تعدادی با ايمان كه شايد تحت تاثير ايمان و صداقت آنها قرار گرفته بودند، تعقيب شدند در حالی كه مانند كودكان تمام مسیر تا اتومبيل‌شان را جيغ می‌كشيدند و می‌خنديدند

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

یک حرکت انقلابی

سلام به همه ی بچه های توپ باقرالعلوم

چند روز پیش وقتی داشتم از پله های ورودی ایستگاه متروی میدان حر  پایین میومدم , همزمان با وارد شدن به سالون اصلی , یکی از بچه های توپ روزگار که همتون میشناسیدش رو دیدم . او , به همراه یکی از دوستای همکلاسیش داشت از دانشگاه میومد . جالب اینجاست که من هم داشتم با دوستم میومدم .

(اول یه ذره از آخر داستان رو براتون بگم :

دوستای ما با هم دوست شدن و با هم در ایستگاه ترمینال جنوب پیاده شدند )

حالا وسطای قصه :

من و اون عزیز ( مصطفی میرزایی رو میگم!!! )

شروع به صحبت کردیم و دوستامون هم با هم .

سرتون رو درد نیارم . ییهویی  به ذهنم رسید که شماره ی بچه ها رو ازش بگیرم . از همون جا , در جا , شماره ی حدود ۱۳ تا از بچه ها رو گرفتم . و از همون مترو هم به علیصغر امانی زنگ زدیم . فکر کنم خواب بود . چون هیچ کدوممون رو به جا نیاورد ( ما انتظار داشتیم بعد از ۲ سال ما رو به یاد بیاره ) .

همینطور گذشت و توی اتوبوس هم شماره ی یکی دو نفر دیگه رو به غیر از مصطفی مصطفایی رو گرفتم . چون او هم او را شماره نداشت .

سرتون رو درد نیارم . اومدم خونه و با یک حرکت انقلابی به تک تک اونها زنگ زدم .

از هر کدوم هم به طور متوسط شماره ی یه نفر دیگه رو گرفتم ( البته واسه اینکه ناراحت نشن , چند تا تکراری هم گرفتم . البته اون ها لطف کردن و به من اس ام اس زدن )

حالا من اسم بچه ها رو می نویسم , هرکی خواست بهم اس ام اس بزنه . شمارم رو هم اگه ندارید , میتونید از ممد شباب یا کریمیان بگیرید :

۱)احمد ناظمی-- ۲)علی العامری--۳)علی مومن زاده--۴)علی پیامی--۵)علی اصغر امانی--۶)بابک موسوی--۷)کریم بوداقی " داش کریم رو نمیدونم اجلزه بده یا نه . ولی اسمش رو زدیم "--۸)کوروش رحیمی--۹)محمد کارگری--۱۰)محمد ترابی کچوسنگی--۱۱)مهدی اسدالله--۱۲)محمد شباب زاده--۱۳)محسن کشوری--۱۴)مجتبی رستمی "اولین  کسی که پای تلفن من رو شناخت . دمش گرم"--۱۵)مصطفی کریمیان--۱۶)مصطفی معنوی--۱۷)مصطفی میرزایی--۱۸)ناصر بحری--۱۹)رضا یعقوبی--۲۰)سعید امامی--۲۱) سید هاشم علوی"دومین کسی که پای تلفن من رو شناخت"--۲۲)وحید رضایی--۲۳)علی تختی پور (۱۷۶۲۴۲۵۶۳۹۰)

 

خوب . من شماره ی این دوستان رو داشتم . حالا هرکی شماره ی دوستای دیگه رو داره که در این لیست نیستن , برای من اس ام لس کنه .

اگه تونستید  شماره ی ایندوستان رو برام اس ام اس کنید :

۱) هادی نوری--۲) حمید موسی لو-- ۳) هادی نوروزی--۴) مجید نوروزی --۵) داوود سیفی --۶)رامین نوروزی--۷) سیامک عبدی--۸)حمیدرضا چراغی--۹)میلاد خانی--۱۰) حامد کوثری--۱۱)میر محسن سید شربتی--۱۲)پویا آذری --۱۳).......................................و غیره

 

راستی  , کسی شماره ی آقا سلیمانی رو داره ؟!!!!!  :-)

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

سلام
این مطلب رو چند روز پیش یکی از دوستامون برای جواب به اظهار نظر (!) اورد. بخونید تا به علت چادر سیاه اگاه بشید:

(در روان شناسي رنگ ها مي خوانيم که « سياه نمايانگر، مرز مطلق است » لذا آن کسي که سياه مي پوشد ، مي خواهد نشان دهد که مرزي را ايجاد کرده است . اما اينکه اين مرز براي چيست در موقعيت هاي مختلف ممکن است متفاوت باشد . گاه لباس سياه را در ماتم و عزا مي پوشند ، براي آنکه نشان دهند بين آنها و عزيزانشان فاصله افتاده و مرگ مرز زندگي آنها را از هم جدا کرده است. اما گاهي هم سياه مي پوشند نه براي عزا و ماتم ، بلکه براي مشخص کردن مرزها و حريم هاي اجتماعي . و حجاب يک خانم مسلمان با چادر سياه از اين دسته است . وقتي که خانمي چادر مشکي به سر مي کند و با وقار و متانت تمام ، قدم به عرصه ي اجتماع مي گذارد ، با اين  نحوه ي پوشش مي خواهد نشان بدهد که هر کس حق ندارد به اين حريم پاک و مقدس و خصوصي وارد شود اين حريم ، حريم  حرمت ، حيا و احترام است . نه جاي هرزگي ، آلودگي و هوسبازي . در واقع او با حجاب و چادر سياه ، بين خود و مردان نامحرم مرزي عا قلانه ايجاد مي کند ، او با اين سياهي ظاهري اما ريشه دار در درون خود مي خواهد نگاه تيز و برنده ي هرزگي و ابتذال را بشکند و نگذارد در حريم عفاف ، پاکي و نجابت او نامحرمي وارد شود و حرمت او را از بين ببرد . از نظر رواني نيز وقتي انسان پارچه ي سياهي را مي بيند ديگر چندان رغبتي به نگاه کردن پيدا نمي کند و خود به خود نظر را برمي گرداند . نگاه به رنگهاي روشن ، چشم را باز و رغبت مشاهده و تمرکز بر ديدن آن را چند برابر مي کند . به عبارت ديگر از ديدگاه روانشناسي رنگها ، نگاه به رنگهاي تيره به ويژه رنگ سياه که بي رنگي مطلق است تقريبا تمام رغبتها را از بين مي برد

ازطرفی وقتي رنگ مشکي در کنار رنگ ديگري قرار مي گيرد ، تاثير آن رنگ را تقويت کرده ، خصلت آن رنگ را مورد تاکيد و اهميت قرار مي دهد .به عنوان مثال اگرلباس سياهي در کنار يک پنجره ي رنگين آويزان باشد ، هر بيننده اي که به آن سوي بنگرد نگاه او به طرف پنجره جلب خواهد شد و به لباس توجهي نخواهد کرد . اين امر به خاطر آن است که رنگ سياه لباس، خاصيت خود را نفي کرده و در عوض خاصيت رنگ پنجره را تقويت نموده است . به همين علت وقتي خانمي چادر مشکي به سر مي کند و در خيابان راه مي رود ناظري که به او و اشياء فراوان رنگي اطراف مثل اتومبيلها ، مغازه ها و غيره نگاه مي کند ، بي اختيار اشياء و پوشش رنگي نظر او را به خود جلب مي کند و در بسياري اوقات شخص بيننده اصلاً به آن رنگ مشکي توجهي نکرده و رد مي شود .))*

 

*موسسه پژوهشی امام خمینی (رحمه الله علیه)

 



 


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط پويا  |