تبليغاتX
دوستان

دوستان

Friends are born, not made

داستانی از آنتوان چخوف

 همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسویه حساب كنم .

به او گفتم: بنشینید«یولیا واسیلی‌‌‌‌‌اِونا » می‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق كردیم كه ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟

 - چهل روبل

 -نه , من یادداشت كرده‌‌‌‌ام. من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم.

حالا به من توجه كنید. شما دو ماه برای من كار كردید .

 - دو ماه و پنج روز

 - دقیقاً دو ماه . من یادداشت كرده‌‌‌ام. كه می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه می‌‌‌‌‌دانید یكشنبه‌‌‌ها مواظب «كولیا»نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید. و سه تعطیلی…

«یولیا واسیلی‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌كرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد .

 - سه تعطیلی ، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم كنار.

«كولیا» چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نكردید و فقط مواظب «وانیا»بودید فقط «وانیا » و دیگر این كه سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید .
دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. 
تفریق كنید… آن مرخصی‌‌‌ها… آهان… چهل ویك‌‌روبل، درسته؟

 چشم چپ«یولیا واسیلی‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاك كرد و چیزی نگفت .

 - و بعد، نزدیك سال نو شما یك فنجان و نعلبكی شكستید. دو روبل كسر كنید .
فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا كاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی كنیم. موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما «كولیا » از یك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌های «وانیا » فرار كند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌كردید. برای این كار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید . 
پس پنج تا دیگر كم می‌‌كنیم .
در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید.

 « یولیا واسیلی‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم

 - امّا من یادداشت كرده‌‌‌ام .

 - خیلی خوب شما، شاید …

 - از چهل ویك بیست و هفتا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند.
چشم‌‌‌هایش پر از اشك شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلك بیچاره !

 - من فقط مقدار كمی گرفتم .

در حالی كه صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: 
من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم … نه بیشتر .

 - دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، می‌‌‌كنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا … یكی و یكی .

 یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت .

 به آهستگی گفت: متشكّرم

 جا خوردم، در حالی كه سخت عصبانی شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
پرسیدم: چرا گفتی متشكرم؟

 - به خاطر پول.

 - یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت كلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است كه متشكّرم؟

 - در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند .

 - آنها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد.. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یك حقه‌‌‌ی كثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاكت برای شما مرتب چیده شده .

ممكن است كسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكردید؟ چرا صدایتان درنیامد؟
ممكن است كسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟

 لبخند تلخی به من زد كه یعنی بله، ممكن است.

 بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را كه برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم . 
برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشكرم 
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

27 تیر تغییر کرده هاااااااااا !!!!

سلام به همه ی جیگر های دوستم .  خوبین !! ببینید عزیزان برادر ، همونطور که اس ام اس ام به دست حدود 30 نفر از شما رسید ، به درخواست های بی پایان دوستان و اینکه خیلی از آنها در مسافرت یا در مراسم زیبای اعتکاف حضور خواهند داشت ، فلذا به اطلاع می زساند که مراسم دیدار دوستان ، بوسیدن آشنایان ، به هفته ی تالی در روز پنج شنبه ، ساعت 6 بعد از ظهر ، در محل حیاط صحن مقدس شاه عبدالعظیم حسنی (ع) - به پیشنهاد آقا وحید رضایی گل - منعقد خواهد شد .

حاضران به غایبان  اطلاع دهند که بیایند .

ناصر جون ( بحری )، جون من به چراغی و پور حسن و هر کسی که می بینی  بگو که بیان .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

قدرت نظامی ایران رو ببینید :

من امروز در این تاپیک می خوام قدرت هوایی و دریایی و زمینی ارتش و ایران و سپاه رو بجای اینکه در عکس نشون بدم در فیلم نشون می دم و امیروز هم کلی تو گوگل و یوتوب گشتم تا تونستم ویدیو هایی که فکر کردم بدرد می خوره گذاشتم و امیدوارم که خوشتون بیاد ..

اولین ویدیویی که برای شما دوستان گذاشتم در مورد نیروی هوایی ارتش و سپاه هست >>

http://www.youtube.com/watch?v=Rcw5nEP2yvk

این هم یک ویدیو دیگه که مربوط به ارتش شاهنشاهی هست .

http://www.youtube.com/watch?v=cY2a1QrLNRQ

اینم یه ویدئو از جناب شهاب 3  :

http://www.youtube.com/watch?v=hsMlwyOs3qY&feature=related


این هم باز یک ویدیوی دیگه هست که مربوط به تقریبا تمام دستاورد های نیروی هوایی ارتش و سپاه ایران هست .
http://www.youtube.com/watch?v=7hD2zQTX5tc

این هم یک ویدیو هست که خود آمریکایی ها این رو درست کردن که مربوط به شبیه سازی جنگ با ایان هست که اومدن و گفتن در صورت برخورد یکی از موشک های سطح به سطح ایران به یکی از ناو هاسی هواپیما بر چه اتفاقی می افته .

http://www.youtube.com/watch?v=hQ_7VrMlzLg

صحبت های سردار موسوی در مورد ساخت زیر دریایی و در مورد جنگ با آمریکا که د شبکه ی خبر این ها رو گفته .

http://www.youtube.com/watch?v=b9aTxgFcABw

این هم یک ویدیوی زیبا از قدت نیروی زمینی و دریایی و هوایی نیروی سپاه و ارتش
http://www.youtube.com/watch?v=GwVFQXDx6P4

این هم یک ویدیوی زیبا ولی متاسفانه با حجم بالا براتون گذاشتم که در مورد نیروی دریایی ، موشکی ، زمینی ، هوایی و راداری .

http://www.youtube.com/watch?v=6inllpgS8is

در مورد توان موشکی با گوینده به زبان فارسی .

http://www.youtube.com/watch?v=1tknfOG8CKg

این چند ویدیو در مورد توان تانک ها و سیستم های راداریشون هست .

http://www.youtube.com/watch?v=bWTkHmxqkOs

http://www.yout ube.com/watch?v=iinWDYH1g1k

http://www.youtube.com/watch?v=GKAN8bTVxm4

این هم در مورد صحبت هایی در صندلی داغ که بر سر شهاب 3 هست .

http://www.youtube.com/watch?v=ik-4WJ9YFLk

این هم فیلم پرتاب موشک شهاب 3 و موشک های زلزال .

http://www.youtube.com/watch?v=QX6eDhc7Kgg

صحبت های سردار صفوی در مورد موشک های شهاب 3 و در مورد جنگ با اسرائیل و توان ایران .

http://www.youtube.com/watch?v=r3dpfY3SgJE
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

WiTricity

WiTricity: "وداع با سیم برق"


در دنیایی که روز به روز بیشتر و بیشتر به تجهیزات الکترونیکی قابل حمل وابسته می شود، یکی از مشکلات بزرگ، خالی شدن شارژ باتری این قبیل تجهیزات در نامناسب ترین مواقع ممکن است. از دست دادن یک مکالمه مهم، عدم امکان ضبط یک مصاحبه، قطع ارتباط لپ تاپ با اینترنت، همه و همه بدلیل خالی شدن شارژ باتری. بی تردید همه ما چنین مواردی را تجربه کرده ایم.

اما تجربه ای مشابه برای پروفسور مارین سولیاچیچ Marin Soljacic به منزله جرقه ای برای شکل گرفتن و عملی شدن یک ایده بزرگ بود: "برق بی سیم"

روز هفتم ژوئن، تیمی از دانشگاه MIT به سرپرستی پروفسور سولیاچیچ رسماً اعلام کرد که موفق شده از فاصله دو متری و بدون هر نوع "اتصال فیزیکی"، یک لامپ 60 وات را روشن کند. سیستم مورد استفاده آنها، تنها از دو سیم پیچ مسی "مرتعش" به قطر 60 سانتیمتر تشکیل شده بود!  آنها نام این پدیده را WiTricity (مخفف Wireless Electricity به معنای برق بی سیم) گذاشتند.

WiTricity

چند سال پیش، پروفسور مارین سولیاچیچ استاد فیزیک موسسه تکنولوژی ماساچوست MIT که بارها با مشکل خالی شدن شارژ باتری تلفن همراه خود مواجه شده بود،‌ تصمیم گرفت که بطور جدی بر روی ایده انتقال انرژی الکتریکی بدون استفاده از سیم (Wireless) کار کند.

این ایده البته چندان جدید نبود. درحقیقت نیکلا تسلا (Nikola Tesla)، مهندس، دانشمند و مخترع پیشرو و خوشفکر قرن نوزدهم از اولین کسانی بود که به این فکر افتادند. او حتی قصد داشت ایده خود را با آنتنی به ارتفاع 29 متر در لانگ آیلند نیویورک آزمایش کند؛ اما بدلیل تامین نشدن منابع مالی مورد نیاز، موفق به اینکار نشد.

اما این به معنای فراموش شدن اصل ایده نبود. از آن زمان تا کنون و خصوصاً با فراگیر شدن برق و تجهیزات برقی، دانشمندان و مهندسان زیادی بر روی این ایده و عملی کردن آن کار کرده اند. آنها عمدتا بر روی دو طرح مختلف کار می کردند:
الف- فرستنده های همه جهته

       این فرستنده ها بدلیل آنکه امواج الکتریکی را در همه جهات ارسال می کردند، از بازدهی بسیار پائینی برخوردار بودند و بخش عمده انرژی ارسالیشان تلف می شد. ضمن آنکه احتمال ایجاد خطر هم منتفی نبود.

ب- فرستنده های جهت دار

       در این سیستم ها امواج انرژی به سمت یک جهت خاص ارسال می شوند- درست مانند لیزر. اما همین موضوع، محدودیت بزرگی را ایجاد می کند؛ چراکه الزاماً باید بین فرستنده و گیرنده، "دید مستقیم" وجود داشته باشد. در نتیجه برای یک وسیله متحرک مانند تلفن همراه یا کامپیوتر لپتاپ مناسب نیستند.

اما پروفسور سولیاچیچ ایده دیگری داشت:

آنتن های "لرزان"

ایده سولیاچیچ بر پایه برخی از ساده ترین مفاهیم فیزیک شکل گرفته بود؛ آنقدر ساده که به گفته پروفسور جان پندری John Pendry از کالج سلطنتی لندن "هیچ نکته خاصی در این طرح وجود ندارد که مانع از این بوده باشد که مثلاً 10 یا 20 سال پیش بر روی آن سرمایه گذاری شود".

اما همانطور که یکی از همکاران سولیاچیچ می گوید، موضوع تنها "زمان" بوده است. در حقیقت در سالهای گذشته، عملاً نیاز به چنین سیستمی آنچنان احساس نمی شد؛ اما با افزایش روزافزون تجهیزات الکترونیکی قابل حمل، این موضوع اهمیت ویژه ای پیدا کرد

طرح سولیاچیچ بر مفهوم فیزیکی "تشدید" یا "رزونانس" استوار است؛ پدیده ای که باعث می شود هنگامی که انرژی با فرکانس خاصی به جسمی منتقل شود، آنرا به ارتعاش در آورد. نکته اصلی آنست که اگر دو جسم دارای رزونانس یکسان باشند، با یکدیگر تبادل انرژی می کنند، بدون آنکه بر روی سایر اشیای محیط، تاثیری بگذارند.

مثال معروفی در این مورد وجود دارد: چنانچه در اتاقی صدها لیوان مشابه وجود داشته باشند که هریک به میزان متفاوتی حاوی آب باشند، اگر خواننده ای یک نت موسیقی را با صدای بلند اجرا کند، یکی از لیوان ها که با صدای او فرکانس مشابهی داشته باشد، خواهد "ترکید". علت این موضوع، انباشت انرژی حاصل از رزونانس در آن لیوان خاص است؛‌ اما برای سایر لیوان ها هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.

در طرح پروفسور سولیاچیچ، بجای رزونانس صوتی از رزونانس فرکانس های بسیار پائین امواج الکترومغناطیسی استفاده می شود. در سیستم آزمایشی، دو سیم پیچ مسی، هر‌یک به قطر 60 سانتیمتر و به فاصله دو متر از یکدیگر و بدون هرگونه اتصال فیزیکی، وجود دارند. سیم پیچ اول به منبع برق متصل بوده و به عنوان "فرستنده" استفاده می شود و سیم پیچ دوم در نقش "گیرنده" به یک لامپ 60 وات متصل است. حال با به ارتعاش درآوردن هر دو سیم پیچ یا یک فرکانس یکسان و ایجاد پدیده رزونانس، ولتاژ بیشتر و بیشتری از سیم پیچ اول به گیرنده منتقل شده و لامپ را روشن می کند.

"ایمن"

یکی از مهمترین مزایای طرح تیم MIT، عدم نیاز به "دید مستقیم" بین دستگاه های گیرنده و فرستنده است. در نمونه آزمایشگاهی، اشیایی از قبیل چوب، فلز، تجهیزات الکترونیکی و حتی کارت های اعتباری را بین دو سیم پیچ قرار دادند؛ اما هیچ یک از اینها، مانع انتقال انرژی بین گیرنده و فرستنده نشدند و خود نیز،‌ هیچ تاثیری از این انرژی انتقالی نگرفته و آسیب ندیدند.

بدن انسان و سایر موجودات زنده برخلاف حساسیت بالا نسبت به میدان های الکتریکی، در مقابل میدان های مغناطیسی هیچ حساسیتی ندارند. از اینرو به گفته پروفسور سولیاچیچ، این سیستم که بر اساس "کوپلینگ مغناطیسی" بنا شده، "هیچ خطری" برای سلامتی انسان ندارد.

از دیگر مزایای WiTricity – که در سلامتی انسان و محیط زیست هم تاثیر زیادی خواهد داشت- آنست که چنانچه موبایل ها و سایر تجهیزات الکترونیکی بتوانند انرژی مورد نیاز خود را از "هوا" دریافت کنند، دیگر نیازی به باتری های شیمیایی – که حاوی آلاینده ها و مواد سمی هستند- نخواهد بود.

البته هنوز تا رسیدن به این نقطه، ‌چند سالی فاصله داریم. هم اکنون بازده سیستم آزمایشی بین 40 تا 45 درصد است که برای استفاده فراگیر از آن مناسب نیست. به گفته سولیاچیچ برای اینکه این سیستم بتواند جایگزین شارژرها و باتری های شیمیایی کنونی شود، باید بازده آن به دوبرابر میزان کنونی افزایش یابد.

اما سولیاچیچ کاملاً امیدوار است: "ما کاملاً به تئوری مان ایمان داشتیم، اما باید در عمل هم آن را می آزمودیم که موفق هم شدیم. اعداد و ارقام حاصله، چندان از مقادیر مورد نیاز و کاربردی دور نیستند". وی معتقد است که همه اصلاحات مورد نیاز، بخوبی قابل دستیابی اند و قدم بعدی، تغدیه یک وسیله کوچک مثل لپتاپ یا یک روبات جاروکش خواهد بود.
سولیاچیچ می گوید: "اکنون هدف ما، کم کردن ابعاد سیم پیچ ها، افزایش برد آنها و نیز بالا بردن بازدهی کل سیستم است". هدفی که به گفته همکارانش، ظرف سه تا پنج سال آینده، عملی خواهد شد.

طرح میان متن از بی بی سی انگلیسی
عکس ها از : سایت دانشگاه MIT

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 2:57 قبل از ظهر  توسط شباب  | 

همایون شجریان و لحن مستقل

عکس: حسین کاویانپور - استکهلم

«بیان و لحن مستقل» در اینجا، به این معنی است که یک شاگرد و رهرو هنر، پس از مرحله‌ی آموزش و تقلید، بدان توانمندی رسیده باشد که از خلاقیت درونی خویش بهره جسته و در یک کلام، خودش باشد و حرف خود را بزند. چنین مرام و طرز تفکری، سرچشمه‌ی شکوفایی‌ها و ابداعات فراوانی برای هنر و هنرمندان خواهد شد. یک هنرمند واقعی و تمام ‌عیار همچون عصاره‌ای است از جمیع نقاط قوت و نکته‌های مثبت و لطیفی که در رشته‌ی تخصصی وی قرار دارد.

البته افرادی که به‌طور خاص، صرفاً در یک زمینه‌ی مشخص فعالیت کرده و مسیر کارشان به‌گونه‌ای‌ست که لازم است مثلاً برای حفظ یک اثر تاریخی و جلوگیری از نابودی آن، دقیقاً عین همان‌را اجرا نمایند و مسائلی از این قبیل ؛ کار ارزشمند آنها از مبحث طرح‌شده در این نوشتار جدا می‌باشد. منظور ما هنرمندانی هستند که در مسیری کلی و همه‌جانبه فعالیت نموده و آثار بر جای‌مانده از آنان گواه این مرام هنری می‌باشد.

با پیگیری خط هنری در آثار و فعالیت‌های همایون شجریان، در می‌یابیم که او خود را در ابتدای این راه قرار داده است. وی هر چند که به‌طور طبیعی، هنوز متأثر از سبک و سیاق آوازی پدر (و استاد خویش) می‌باشد؛ اما نسبت به بسیاری دیگر از هم‌قطارهای خویش استقلالی فزون‌تر و جرئتی بیشتر در دستیابی به لحن ویژه و مستقل موسیقایی به‌خرج داده است. هر چند که برخی رسانه‌ها سعی در به‌سادگی عبور کردن و کم‌رنگ نمودن این موفقیت وی داشته، و شباهت ژنتیک صدای همایون به پدر خویش را به «دنباله رویِ صرف» نسبت می‌دهند! و همایون هم از روی تواضع به این حواشی توجهی ننموده و پاسخی نمی‌دهد. اما ما در این مقاله برآنیم با واکاوی مسیری که تا به‌حال همایون شجریان طی نموده، خلاف این مدعا را ثابت نماییم. و از یک سو، هم به طرح مباحث بنیادین گریزی می‌زنیم و هم به واقعیت سیاق هنری همایون اشارتی خواهیم نمود.

همایون شجریان سعی نموده که در عرصه‌ی خوانندگی به بیان ویژه و لحن مختص به خویش برسد و صدای پخته و دلنشین او تمبر شنیداری خود را داشته باشد. در شرایطی که در حدود دو-سه دهه‌ی اخیر بسیاری از صاحب‌نظران، یکی از مسائل اصلی در زمینه‌ی آسیب‌شناسی آواز ایرانی را مسئله‌ی تقلید صرف و تک‌بعدی بودن شیوه‌ی آوازخوانی عنوان و ارزیابی نموده‌اند؛ در نتیجه همین که خواننده‌ای این شهامت را داشته باشد که در فعالیت‌های خویش، راهی مستقل (ولو همراه با آزمون و خطا) را در پیش گیرد، کاری بجا و حرکتی در خور تقدیر را انجام داده است.

گزیده‌ی مقاله

از جمله خوانندگان نسل جوان که تا حدودی در این مسیر در حال پیشروی هستند، «مرتضی فلاحتی» (خواننده‌ی گروه استاد ذوالفنون)، محمد معتمدی (خواننده‌ی گروه شیدا) و همایون شجریان می‌باشند. در مورد همایون باید گفت که وی در میان شاگردان محمدرضا شجریان، از جمله معدود کسانی بوده که به‌سمت رسیدن به لحن مستقل حرکت نموده است.

البته این مقوله فقط در خوانندگی وی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه چنین طرز فکری را در تنبک‌نوازی‌های همایون نیز می‌توان مشاهده نمود. او تنبک را با بهره‌مندی از همه‌ی شیوه‌های موجود در این عرصه و در نهایت با نوای مختص به خویش (که نشئت‌گرفته از ذهنیت درونی و استمداد از سرپنجه‌های خوش‌نوازش می‌باشد) به‌زیبایی و با لحن خاص خویش می‌نوازد.

مهم‌تر از موارد فوق، در مورد همایون آنچه که به‌زعم نویسنده از اهمیت بالاتری برخوردار می‌باشد، جهت‌گیری‌هایی است که در چهار-پنج سال اخیر (یعنی پس از ارائه‌ی اولین آثار مستقل) از سوی وی صورت گرفته است. این جوان خوش‌آتیه در پنج آلبومی که به‌صورت مستقل منتشر گردانید، در هر کدام از این آثار، مسیری خاص و فرمی متفاوت با همدیگر را ارئه نمود. بدین ترتیب و به گفته‌ی خودش، از پایبندی و اکتفا نمودن به یک فرم واحد و مشخص اجتناب نموده است.

مع‌هذا درست در همین نقطه است که باید اشاره نماییم، همایون شجریان اکنون در مرحله‌ای مهم قرار گرفته است. بررسی خط سیر کلی حرکت او در عرصه‌ی هنر موسیقی، از انتشار اولین آلبوم مستقل گرفته تا کارهای بعدی و از همکاری‌هایش با استاد محمدرضا درویشی در گروه عبدالقادر مراغه‌ای و علاقه نشان دادن به فعالیت‌های فرهنگی و احیای گنجینه‌های تاریخی این سرزمین گرفته، تا انجام اولین کنسرت مستقل با گروه دستان در زمستان سال گذشته ؛ همه‌ی این فعالیت‌ها به‌صورت کلی، چه از لحاظ جهت‌گیری‌های دقیق و حساب‌شده و چه از لحاظ نزدیک و نزدیک‌تر شدن به لحن مستقل و تمبر خاص شنیداری، از کیفیتی دل‌پذیر و سیری روشن و امیدوارکننده برخوردار بوده است.

و اما اینکه عرض نمودیم «مرحله‌ی مهم و خطیر» بدان دلیل که باید توجه داشت هر چند حرکت در مسیر خلاقیت، نوآوری و شجاعت، در فعالیت‌های مستقل به‌همراه دوری جستن از در افتادن در حصار تکرار و تقلید، امری بجا و مورد تأیید همگان می‌باشد؛ اما اصرار بر رهایی صد در صد از تجربیات تاریخی گذشتگان و پافشاری بر نوآوری‌های شتابزده برای رهایی از حصار فرض‌شده‌ی ذهنی و احتمالی نیز، ممکن است به‌طور ناخواسته یک حصار جدید و تازه را برای هنرمند به‌وجود بیاورد. (به‌طوری که برخی از اهل نوآوری را در سال‌های دور و نزدیک می‌توان در این حیطه مشاهده نمود).

این است که عرض نمودیم این مرحله از اهمیت خاصی برخوردار می‌باشد. و البته با هوش و فراستی که تا به‌حال در روند حرکت همایون شجریان مشاهده کرده‌ایم، باور داریم که او به لطف حق از این برهه نیز با موفقیت عبور خواهد نمود...

 

منبع: http://homayounshajarian.blogfa.com/post-141.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط شباب  | 

احساس وظیفه

شما خجالت نمیکشی؟ بله با شما هستم خودتو به اون راه نزن الکی هم از خودت دفاع نکن شما مقصر هستی. لا اقل از چهره این پیر مرد خجالت بکش. چرا؟  چون آشششششغال ریختی تو باغ این پیرمرد بنده خدا در باغشو باز گذاشته واسه همه که بیانو لذت ببرن اونوقت شما میای و ... اگر هم لطف کردی آشغال نریختی احساس وظیفه نکردی یعنی چی یعنی گفتی:" خب اینجا آشغال ریخته به من چه که آشغال ریخته اونا که ریختن خیلی بدن!" پیرمرد میگفت:"من هفته ای یه بار میام آشغالا رو جمع میکنم ولی یه هفته نتونستم بیام  یه نگاه به باغ بندازید ببینید چه خبره هر هفته یه سری آدم که ادعای داشتن فرهنگ دارن میان اینجا ولی اینارو از خودشون جا میذارن آخه این درسته؟ " ........و من جوابی نداشتم بدم بنده خدا هیچ توقعی هم از بابت آشغال جمع کردن نداشت فقط میگفت آشغال نریزید آخر سری هم از اینکه بهش کمک کردم تا اشغالا رو جمع کنه کلی تشکر کرد حالا شما هم لطف کنید به جای خجالت کشیدن احساس وظیفه کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط شباب  | 

سلام . خووووووووبین ؟

دیگه دارم عصبی می شم هااااااا !!

بابا یه ذره به این بد بخت سر بزنید .

آقا شباب ، این کار تو e ها  . من نباید این ها رو بگم . ماشاالله که ترکوندیم .

از همه ی دوستان عزیزم ، دعوت به عمل می آورم که هر چی توی اون وبلاگ هاشون مینویسن ، بیایند و اینجا هم کپی کنن .

به خدا من وقت سر خاروندن هم ندارم . چه برسه به اینکه برم وبلاگ دیگه بنویسم . اگه وقت داشتم . می رفتم و می نوشتم و مطالبش رو ، اینجا هم کپی می کردم تا رنکینگ (ranking) جهانی مون بالا بره . برید سایت مردم رو نیگا کنید . مگه ما از اینا چی کم داریم ؟ ها ؟ تازه ما چند نفریم و هممون هم با هم دوستیم . اکثر سایت ها ، تک نفره کار می کنن . یکی از دوستام گفت که دلیل اینکه بلاگ شما پیشرفتی نداشته اینه که هرکی با تفکر اینکه یکی دیگه میاد و می نویسه یا اینکه اصلا براش مهم نیست که چه خبره ، فقط اومده تا اسمش باشه . هیچ فعالیتی هم نمی کنه . منم جولوش در اومدم و گفتم : نه خیر . بلاگ ما اصلا هم اینجوریا نیست . با همه ی بلاگ ها فرق می کنه . بزار 27 تیر برسه . اون وقت بهت میگم .
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

27 تیر ماه

سلام دوستای گلم .
خوبید ؟
می دونم . .. هنوز امتحان خیلی از شماها تموم نشده . ولی امتحان من و ممد شباب تمومیده ( دلتون بسوزه )

می خواستم یاد آوری کنم و بگم که من رسالت خویش را در رساندن پیام 27 تیر ، به خوبی انجام دادم . شما ها هم بپاخیزید و به میدون شابدوالعظیم بیایید . ( همین فردا ، اطلاعات جولوی خونه ی ما ماشین هاشو پارک خواهد کرد . )

ببینید ، من نگفتم 18 تیر ها ، گفتم 27 تیر . یه هفته فاصله هست . وعده ی دیدار ما : میدون شاه عبدالعظیم (س) شهرری . زمان : ساعت 10 صبح روز پنج شنبه 27 تیر ماه 1387 . امید وارم که همگی ملتفت شده باشید .

اسامی کسانی که اس ام اس من به دستشون رسیده و خواهد رسید :
1-احمد اسدی 2- احمد ناظمی 3-سعید امامی 4- علی العامری 5- علی پیامی 6- علی تختی پور (خودم) 7-علی اصغر امانی 8-بابک موسوی 9- داوود سیفی 10- حامد کوثری 11-کریم بوداغی 12- کوروش رحیمی 13-محمد کارگری 14-محمد ترابی کچوسنگی 15-مهدی اسدالله 16- میثم رحیمی پور 17-میلاد خانی 18-محمد شباب زاده 19- محمد محسن بخشی( نه !! آقا بخشی ) 20- محسن کشوری 21- مجتبی رستمی 22- مصطفی کریمیان 23- مصطفی معنوی 24- مصطفی میرزایی 25- ناصر بحری 26- علیرضا پور حسن 27- حمیدرضا چراغی 28- پویا مصطفایی 29-رامین نوروزی 30-رضا یعقوبی 31-سید هاشم علوی 32- وحید رضایی 33- مهدی رضاقلی پور

فعلا این ها رو داشته باشید ، بقیه رو هم خودتون خبر کنید . فقط هر کسی که تونست به یه نفر که توی این لیست نیست ، خبر بده ، خودش یه پست بنویسه و اسم اون طرف رو ذکر کنه .

پیشا پیش از همکاری شما تشکر می نمایم .
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

سلام

من اومدم!

البته قبول دارم که گفته بودم ۱ تیر میام ولی خب حالا هم زیاد با  ۱ تیر فرقی نداره!!

در این مدت که نبودم فعالیت هاتون خوب بوده و جا داره همین حالا از پست های فوق العاده احمد اسدی و نظرات طوفانی آقا کریم همچنین از فعالیت های شبانه روزی ممد کارگری و صد البته از پشتیبانی های روحی روانی سید محسن تشکر کنم. از بقیه بچه ها هم بخاطر اینکه اجازه دادن اسمشون سمت راست وبلاگ باشه (با اکراه!!) تشکر میکنم.

راستی من همین جا باید اعلام کنم که مجموعه پست های بقیه به هیچ عنوان ارزش حتی یکی از  پست های منو نداره!!! چونکه پست های من ضریب بدی آب و هوا میخوره! البته به غیر از این پست آخری چون دیگه تهرانم.

مطلب دیگه در مورد آقا پویاست :

آقا پویا شما اومدی یه پست دادی در مورد کلاس مدیریت .. خب عزیز من بیشتر توضیح بده ببینیم به چه درد ما میخوره یه خورده سلیقه به خرج بده و منو ترغیب کن ( اگه راست میگی!)  اصلا ببینم خودت میری یا نه؟ پیشنیاز داره؟ به درد یه مهندس برق میخوره؟  

 همین فقط اومدم یه پست دادم تا ابراز وجود کنم!

ایها الناس من هستم چون پست میدم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط شباب  | 

یک عاشقانه آرام

سلام . وقتی این جمله از ویلیام شکسپیر رو خوندم .. بیش از پیش عاشقش شدم .

شکسپیر میگه :

وقتی فکر می کنی کسی نیست که حرف دلت رو بفهمه ، یکی هست که برای دیدنت لحظه‌شماری می کنه!

پ.ن : یک عاشقانه آرام نام یک کتاب زیبا از مرحوم نادر ابراهیمی است.

 

به او قول می دهم که تمام کتاب ها و نمایشنامه هایش را بخوانم . حتی اگر یک ماه به پایان عمرم مانده باشد .


اتللو (Othello)
مکبث (Macbeth)
هملت (Hamlet)
ژوليوس سزار (Julius Caesar)
رومئو و ژوليت (Roméo and Juliet)
تاجر ونيزي (Merchant of Venice)
شاه لير (King Lear)
روياي شب نيمه ی تابستان (A Midsummer Night's Dream)
هنري ششم (Henry VI)
دو نجيب‌زاده ی ورونايي (Two Gentlemen of Verona)
ريچارد سوم (Richard III)
تيتوس آندرونيکوس (Titus Andronicus)
شاه جان (King John)
ريچارد دوم (Richard II)
هنري چهارم (Henry IV)
اشتباهات خنده دار (Comedy of Errors)
هياهوي بسيار براي هيچ (Much Ado about Nothing)
هنري پنجم (Henry V)
تروئيلوس و کريسدا (Troilus and Cressida)
آنتونيوس و کلئوپاترا (Antony and Cleopatra)
تيمون آتني (Timon of Athens)
پريکلس (Pericles)
کوريولانوس (Coriolanus)
قصه ی زمستاني (A Winter's Tale)
هنري هشتم (Henry VIII)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط علي تختي  |