تبليغاتX
دوستان

دوستان

Friends are born, not made

واقعا خجالت آوره

به شما ها هم میگن دوست ؟؟؟؟؟!!!!!


بیاین ببینین بچه های مهندسی صنایع پیام نور ، چیکار می کنن

حداقل بازدید روزانه ی وبلاگشون ، 200 تاست

ولی واسه ما ، 4 تا هم نیست .


پس کوش این ممد شباب که می گفت بیاین فلان کار ها رو کنیم و ....


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

سلام به همه ی رفقا

تقاضای همکاری از کلیه ی انمجمن های علمی دانشجویی ایران

اینجانب علی تختی پور ، رییس دوره ای شورای مدیریت بزرگترین انجمن علمی دانشجویی ایران، رابط اجرایی دانشگاه پیام نور با وزارت علوم در دومین جشنواره ملی حرکت و نیز ، ودیر کمیته ی علمی انجمن علمی مهندسی صنایع  ، از کلیه ی انجمن های علمی دانشجویی رشته ی مهندسی صنایع دانشگاه های سراسر کشور ، تقاضای همکاری و ایجاد ارتباط دارد .

هدف از ایجاد این ارتباط :

برپایی بزرگترین قطب علمی مهندسی صنایع در کشور ، خاور میانه ، آسیا و سپس ، در دنیا .

چگونه ؟

با ایجاد بزرگترین شهر مجازی مهندسی صنایع ، به طوری که همه با هم ارتباط داشته و از حمایت یکدیگر برخوردار خواهند شد .

مزایا ؟

بعدا خواهم گفت .

شما می توانید از طریق پست الکترونیکی pnu.iea@gmail.com و نیز وبلاگ http://iea.blogfa.com

با بنده در تماس باشید .

به امید فردایی روشن - علی تختی پور

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

ببین شباب جون

من که اصلا با اینی که گفتی مشکل دارم

نمی دونم

تو که خودت نمی خوای به این خرابشده سر بزنی ، چرا تز الکی میدی ؟!!!

نه !!!

خداییش دیگه !!!

اصلا آخرین باری که آمار وبگذر رو دیدی کی بود ؟

حالا بیا وبلاگ انجمنی که راه انداختم رو ببین ؟

آمار رو ببین و حال کن ...

http://iea.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 



هرچند دانشگاه آکسفورد اتهام! دادن مدرک دکترا به کردان را تکذيب کرد، واژه جديد کردان به ديکشنری آکسفورد راه پيدا کرد…!!!!!!!





- Kordanize: / kərdənaiz/ (v.) [past tense: Kordanized / past participle: Kordanized ]

(1): To get Ph.D without having B.Sc.
(2): To become an important person (e.g. minister) by presenting fake certificate or documents.



- Kordanification :  n
(1): The process of receiving fake degree, especially from a prestigious university (e.g. Oxford )

(2): The relationship between happiness and telling a big lie.

(3): A method in order to gain Self confidence.



- Kordanism(n. )

(1): The philosophy and strategy of telling lie to a large group of people (e.g. a nation)

(2): A psychological method for deceiving people and laughing simultaneously.



- Kordanic(adj. )

(1): Happy
(2): Self Confident
(3): Relaxed



- Kordanicly(adv. ) (1): In a Kordanic manner

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 8:14 قبل از ظهر  توسط علي تختي  | 

می ترسم . . . .

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود

وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من

وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من

وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من

وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من

وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من

وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من

می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

درباره ی فوتبال ایران ( منبع : http://www.the-afc.com/fas/index.jsp.html )

مسابقه فوتبال در ايران به سال 1914 و بازي تيم‌هاي سفارتخانه‌هاي اروپايي در اين كشور برمي‌گردد. ايران اولين بازي بين‌المللي‌اش را در سال 1941 در كابل برابر تيم افغانستان انجام داد ولي از آن پس اين ورزش در كشور گسترش يافت و اكنون ايران يكي از پرشورترين گروه طرفداران را داراست. ايران سه بار (1968 ، 1972 و 1976) برنده جام ملت‌هاي آسيا و چهار بار (1974 ، 1990 ، 1998 و 2002) قهرمان بازيهاي آسيايي شده است و در جام ملت‌هاي آسيا 2004 اين تيم در نيمه نهايي مغلوب چين ميزبان شد. ايران به عنوان تنها نماينده آسيا در جام جهاني 1978 آرژانتين شركت كرد و به تساوي شوكه كننده 1-1 با اسكاتلند رسيد و از پرو و هلند شكست خورد. بيست سال بعد آنها به مسابقات جام جهاني 1998 رسيدند و اولين پيروزي‌شان در اين مسابقات را با نتيجه 2 بر 1 بر آمريكا (با گل‌هاي حميد استيلي و مهدوي مهدوي‌كيا) بدست آوردند. آنها تنها تيم‌آسيايي بودند كه توانستند در اين مسابقات پيروزي بدست آورند. اين تيم هميشه بازيكنان فوق‌العاده‌اي را ارائه كرده. علي دايي در حال حاضر ركورددار به ثمر رساندن بيشترين گل بين‌المللي است و تا 24 دسامبر 2004 او 103 گل در عرصه بين‌المللي به ثمر رساند، اما بازيكناني از جمله علي كريمي (ملقب به مارادوناي آسيا)، مهدي مهدوي‌كيا، علي دايي و خداداد عزيزي همگي به عنوان بهترين بازيكنان آسيا معرفي شده‌اند. اين بازيكنان حتي بر تيم‌هاي اروپايي‌شان هم تأثيرگذار بوده‌اند و مهدوي كيا از سوي طرفداران هامبورگ به عنوان بهترين بازيكن شناخته شده است. با اين استعدادها ايران فقط به زمان براي برتري بر رقبايش احتياج دارد و چالش رودرروي مربي جمع‌آوري اين استعدادهاي درخشان در يك قالب واحد است.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط علي تختي 

نبسته ام به کس دل ؛ نبسته کس به من دل
 

نبسته ام به کس دل .... نبسته کس به من دل

چو تخته پــاره بر مــوج ...... رها رها رها مــن


 

ز من هر آنکه او دور ... چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک ..... از او جدا جدا من


 

نه چشم دل به سویی .... نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی ........ به یاد آشنا من


 

ستاره ها نهفتند ...... در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست ..... هوای گریه با من

 

«سیمین بهبهانی»

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط علي تختي 

توی قلب من فقط خداست
 

دختر چهار ساله ای رابرای چک آپ، به درمانگاه کودکان آورده بودند. هنگامی که دکتر داخل گوشهای او را با اتوسکوپ معاینه کرد، پرسید: فکر می کنی بتوانم پرنده بزرگ را اینجا پیدا کنم؟ دخترک ساکت ماند

دکتر این دفعه گلوی او را معاینه کرد و پرسید: فکر میکنی بتونم (کوکی) هیولا را اینجا پیدا کنم؟ دخترک باز هم ساکت ماند

بعد دکتر یک گوشی را روی قفسه سینه دخترک گذاشت و به صدای قلب او گوش داد و پرسید: فکر میکنی بتونم صدای باربی را از اینجا بشنوم؟ این دفعه دختر به حرف اومد و گفت: نه نه نمی تونی. باربی توی لباس های منه. اما توی قلب من فقط خداست

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 2:5 قبل از ظهر  توسط علي تختي 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت ----- صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط علي تختي 

اسم گذاری با خودت ....

دلدار به من گفت : چرا غمگینی ؟
در بند کدام دلبر شیرینی ؟
برجستم و آئینه به دستش دادم
گفتم : که نگاه کن ، که را می بینی ؟!

-------------------------------------------------

رفتم به بَر ِ نگار سیمین غبغب
گفتم به سفر می روم ای مه ! امشب
رخ چون قمر و موی چو عقرب بگشود
یعنی که نرو هست قمر در عقرب

------------------------------------------------

دیشب که در خیال تو چشمم به ماه بود
ما بین ماه و روی توام اشتباه بود
عاقبه الامر ممتاز گشت روی تو
زان لکه سیه که به رخسار ماه بود

-----------------------------------------------

( موقع خواندن این شعر ، لبها به هم نمی رسند )

ای دیده ی رخ نگار دیدن خطر است
ای دل ! سر این رشته کشیدن خطر است
هان تا نچشی ز ساغر عشق دگر
زنهار دلا ، زهر چشیدن خطر است


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط علي تختي 

اسم گذاری با خودت ....

دلدار به من گفت : چرا غمگینی ؟
در بند کدام دلبر شیرینی ؟
برجستم و آئینه به دستش دادم
گفتم : که نگاه کن ، که را می بینی ؟!

-------------------------------------------------

رفتم به بَر ِ نگار سیمین غبغب
گفتم به سفر می روم ای مه ! امشب
رخ چون قمر و موی چو عقرب بگشود
یعنی که نرو هست قمر در عقرب

------------------------------------------------

دیشب که در خیال تو چشمم به ماه بود
ما بین ماه و روی توام اشتباه بود
عاقبه الامر ممتاز گشت روی تو
زان لکه سیه که به رخسار ماه بود

-----------------------------------------------

( موقع خواندن این شعر ، لبها به هم نمی رسند )

ای دیده ی رخ نگار دیدن خطر است
ای دل ! سر این رشته کشیدن خطر است
هان تا نچشی ز ساغر عشق دگر
زنهار دلا ، زهر چشیدن خطر است


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط علي تختي 

یک روایت باحال :


یکی از دوستان که در رفاقت با ما سابقه ای دارد و از سلسله ی جلیله ی سادات می باشد ، تعریف می کرد :

پدرم سالها قبل در دبیرستان هراتی اصفهان درس می خواند که در ضمن یکی از همان سالها ، عده ای پاکستانی ، اسبی از پاکستان آورده و ادعا می کردند که از نواده ی " ذوالجناح " ، اسب حضرت سیدالشهدا است . که دیدن آن را مشروط به داشتن بلیط کرده بودند .
روزی در دبیرستان هم به رئیس دبیرستان پیشنهاد داده شد که از طرف دبیرستان هم ، بهتر است که دیداری ترتیب داده شود و پول بلیط را هم خود دانش آموزان می دهند .
پدر بنده هم در هنگام صبحگاه ، با کسب اجازه از رئیس ، به جایگاه رفته و گفت :
اگر شما چنان شائق دیدار یکی از نواده ی اسب امام حسین (ع) می باشید و حاضر به پرداختن پول هم می باشید ، اشکال ندارد ! من نصف قیمت حساب می کنم و بیایید از من که نواده ی خود امام حسین (ع) هستم ، دیدار کنید !!!!!  :-)
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط علي تختي 

نالیدن بلبل ز نو آموزی عشق است ------ هرگز نشنیدیم ز پروانه صدایی

سلام .
شیران ایران ...
بعد از آنکه عبدالله خان ازبک ، خراسان را مورد تاخت و تاز قرار داد ، روزی در سیستان ، عبورش بر قبر رستم افتاد !
به طور شماتت این بیت را خواند :
سر از خاک بردار و ایران ببین ----------- به کام دلیران توران ببین
و گفت : ندانم که رستم اگر قادر به گفتن بود چه می گفت ؟؟!!
یکی از وزیران او که ایرانی نژاد بود گفت :اگر خشم نگیری بگویم !
گفت : بگو !
گفت : اگر قادر به گفتن بود ، می گفت :

چو بیشه تهی ماند از نرّه شیر  ------------ شغالان درایند آنجا دلیر
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

بی وفا + نظر خواهی

ای بی وفا ، رسم وفا ، از غم نیاموزی چرا ؟  ----------------  غم با همه بیگانگی ، هر شب به ما سر میزند!!

---------------------------------------

سلام . خوبید ؟ در مورد ضرب المثل زیر چه نظری دارید ؟
آیا درست میگوید ؟
یا اشتباه است ؟
دلیلتون چیه ؟

هر چیز که خوار آید ، روزی به کار آید ... 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

jkihl ldchvd ?

سلام دوستان .
من از این شعر ها ( چه قبلی ها ، چه بعدی ها ) فقط خوشم اومده . یه وقت فکر های ناجور به کله هاتون رسوخ نکنه که ناراحت میشما !!!!


صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو -------------------------------  یا دل از دیدن تو سیر شود ، بعد برو

تو اگر کوچ کنی ، بغض خدا می شکند ------------------------------صبر کن گریه به زنجیر شود ، بعد برو
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

ngl fn [,vd 'vtji ,,,, j,d sdki hl hk'hv ;i Hjdai

همه روز ، روزه بودن ، همه شب نماز کردن ---------------------------  همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن ----------------------------- به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن

دو لب از برای لبیک ، به وظیفه باز کردن -------------------------------  ز ملاهی و مناهی ، همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن ، به خدای راز گفتن -------------------------- ز وجود بی نیازش ، طلب نیاز کردن

به خدا که هیچکس را ، ثمر آنقدر نباشد -----------------------------  که به روی نا امیدی ، در بسته باز کردن
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط علي تختي  | 

onhk'inhv

من پذیرفتم که عشق افسانه است                        این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم                            با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش                            از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی                              آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را                                       تلخی بر خوردهای سرد را
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

با اجازه ی آقا حامد کوثری


در صورتيكه تاريخ تولد شما در:

اول فروردين ماه باشد سياه هستيد
بين دو فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفید هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلایی رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاکستری هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاکستری است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما لیمویی هستيد.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفید هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلایی است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شیری رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد لیمویی هستيد...

قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......و اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد
قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين
همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد
همراهتان باشد
آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها
باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد.


شیری رنگ
 اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد ولي هميشه بشاش است.

شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت
خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد
و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي
طولاني دوستش خواهيد داشت.


نیلی
شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در

انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب
مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد
دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد
پيدا كنيد.


خاکستری
جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه بگوييد و خوش اخلاق هستيد.



سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي

باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد.



طلایی
شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم

بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان
متمادي دوباره عاشق نمي شوي.

صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست
داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز
مانند آنچه در قصه هاست هستيد.


زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ، و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم

ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد.

خرمائي
باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه
به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار
است فرد بهتري پيدا كنيد.

نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه
با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها
داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي
آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و
قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است.

ارغواني
اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان
نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد!!!


لیمویی
آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه

اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند.


نقره ای
خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي

ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد.

سياه
شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز توام با مبارزه است و مثل همه نيست.

زيتوني
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت نورزيد.


قهوه اي
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ،‌ بسادگي تسليم شده آنرا رها ميكنيد.

آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان.

سرمه اي
شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه
چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد
زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان مشكل است آنها را ببخشيد.


سفید
شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد

نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه اين حالت شما را دوست دارند.

كبود
احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها
هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت
است و گمگشته عشق هستيد....
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

تبریک ماه رمضان



سلام به همه ی برو بچه هایی که از دوستی با آنها همیشه لذت برده ام و از اینکه با آنها دوستم ، به خود می بالم . چون معنی واقعی دوست و رفیق را با بودن کنار آنها فهمیدم .

فرا رسیدن این ماه عزیز را تبریک میگم .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط علي تختي  | 

بخند عزیز دل برادر .... بخند .



Ali Takhtipour

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه
الهی دیر و طاقت فرسا میگذره
ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می
گذره!

چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه
خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما
وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم
به چشم میاد!


چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا
کنیم هر چی فکر می کنیم ،
چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که
می خوایم با دوستمون حرف بزنیم ، هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم
محبوبمان به وقت اضافه می کشه ، لذت می بریم و از هیجان
 تو پوست خودمون نمی گنجیم،
اما وقتی که مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه
 شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه دعا سخته اما
خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی
های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم
اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی ،
تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و نیایش هیچ وقت
زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم ،
اما برای بقیه
برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما ،
معجزات الهی رو به سختی !!!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه
به چیزی اعتقاد پیدا کنند
و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران
ارسال می کنید
به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود
 همه جا را فرا می گیرد
 اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید
دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!


خنده داره. اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟


این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از
خداوند سپاس گذار باشید که او
خدای مهربان و دوست داشتنی است.


پ . ن .(پی نوشت) : آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید
 این حرفارو به بقیه
بزنید خیلی ها رو از لیست پاک می کنید بخاطر
اینکه شک دارید که اونها به
چیزی اعتقاد دارند ؟!!!

...خنده داره؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

امروز جای اونایی که نبودند , خالی بود ...

امروز بعد از ظهر  خودم قبل از همه راس ساعت ۵:۳۰ دقیقه وارد حیاط حرم حضرت عبدالعظیم شدم . تا کسی یه وقت زود تر از من اونجا نیاد . خلاصه رفتم یه نون بربری هم خریدم و در چند دقیقه ی بعدش .. این نون بربری به درفش کاویانی ما یا همون فانوس دریایی تبدیل شد . هر کسی که بهم زنگ می زد بهش می گفتم که دم در سمت راست یه نون بربری در هوا در حال اهتزاز است و ....

اولین نفری که حاضر شد .. آقا کریم بوداقی بود و بعد ایشون هم احمد خان اسدی و بعدش هم ناصر بحری .

در حال صحبت بودیم که سید هاشم علوی هم از یه سمت دیگه ظاهر شد .

بعدش کم کم بقیه تشریف آوردند ......

همینجا از گفتن بقیه ی داستان خودداری کرده و نام دوستانی که تشریف آورده بودند را می نویسم :

۱- کریم بوداقی ۲- مجید نوروزی ۳- وحید رضایی ۴- مهدی اسدالله ۵- داوود سیفی ۶-محمد ترابی کچوسنگی ۷- میر محسن سید شربتی ۸- مصطفی کریمیان ۹- احمد اسدی ۱۰- ناصر بحری ۱۱- علی مومن زاده ۱۲- سید هاشم علوی ۱۳- مهدی رضاقلی پور ۱۴- مصطفی میرزایی ۱۵- میلاد خانی  و خودم




مشاهده ی عکس اصلی< از راست به چپ : مهدی اسدلله - مجید نوروزی - وحید رضایی - کریم بوداقی - داوود سیفی - مصطفی کریمیان - میر محسن سید شربتی - احمد اسدی - مهدی رضاقلی پور - محمد ترابی کچوسنگی - ناصر بحری - هاشم علوی - علی مومن زاده

 مشاهده ی عکس اصلی   < از راست به چپ : مجید نوروزی - کریم بوداقی - وحید رضایی - مهدی اسدالله - داوود سیفی - علی تختی پور - محمد ترابی کچوسنگی - میر محسن سید شربتی - احمد اسدی - سید هاشم علوی - علی مومن زاده - ناصر بحری - مهدی رضاقلی پور

 

 

مشاهده ی عکس اصلی  <از راست به چپ : مهدی رضاقلی پور - داوود سیفی - میلاد خانی - مصطفی کریمیان - مهدی اسدالله - احمد اسدی

 

 مشاهده ی نیم تنه ی جناب میرزایی < و این هم دوست گلم که سر شاخه ی اصلی کمک به من برای پیدا کردن شماره  تلفن بچه ها بود . مصطفی میرزایی 

 ( توجه : پس از اینکه روی لینک ها کلیک کردید .. اگر می خواستید که عکسی که می بینید .. بزرگتر از این هم باشه .. پایین عکسه .. یه علامت ضربدر بزرگ هستش . روی اون کلیک کنید )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

چرا گریه می کنی ؟؟؟؟ ( با اجازه ی vo0ox.blogfa.com)

يك پسر كوچك از مادرش پرسيد: چرا گريه مي كني
مادرش به او گفت : زيرا من يك زن هستم .
پسر بچه گفت: من نمي فهمم
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هيچگاه نخواهي فهميد
بعدها پسر كوچك از پدرش پرسيد : چرا مادر بي دليل گريه مي كند
پدرش تنها توانست به او بگويد : تمام زن ها براي هيچ چيز گريه مي كنند
پسر كوچك بزرگ شد و به يك مرد تبديل گشت ولي هنوز نمي دانست چرا زن ها بي دليل گريه مي كنند
بالاخره سوالش را براي خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را مي داند
.او از خدا پرسيد : خدايا چرا زن ها به آساني گريه مي كنند؟
خدا گفت زماني كه زن را خلق كردم مي خواستم كه او موجود به خصوصي باشد
بنابراين شانه هاي او راآن قدر قوي آفريدم تا بار همه دنيا را به دوش بكشد.
و همچنين شانه هايش آن قدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد
من به او يك نيروي دورني قوي دادم تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش راداشته باشد
ووقتي آن ها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آن ها را نيز داشته باشد
به او توانايي دادم كه در جايي كه همه از جلو رفتن نااميد شده اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود
. به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني كه مريض يا پير شده است بدون اين كه شكايتي بكند
به او عشقي داده ام كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آن ها به او آسيبي برسانند
. به او توانايي دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد
.به او اين شعور را دادم كه درك كند يك شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند اما گاهي اوقات توانايي همسر ش را آزمايش مي كند وبه او اين توانايي را دادم كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفاداري كامل در كنار شوهرش با قي بماند و در آخر به او اشك هايي دادم كه بريزد
.اين اشك ها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني كه به آن ها نياز داشته باشد
. او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشك مي ريزد
خدا گفت : زيبايي يك زن در چشمانش نهفته است زيرا چشم هاي او دريچه روح اوست
، ودر قلب او جايي كه عشق او به ديگران در آن قرار دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

داستانی از آنتوان چخوف

 همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسویه حساب كنم .

به او گفتم: بنشینید«یولیا واسیلی‌‌‌‌‌اِونا » می‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق كردیم كه ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟

 - چهل روبل

 -نه , من یادداشت كرده‌‌‌‌ام. من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم.

حالا به من توجه كنید. شما دو ماه برای من كار كردید .

 - دو ماه و پنج روز

 - دقیقاً دو ماه . من یادداشت كرده‌‌‌ام. كه می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه می‌‌‌‌‌دانید یكشنبه‌‌‌ها مواظب «كولیا»نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید. و سه تعطیلی…

«یولیا واسیلی‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌كرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد .

 - سه تعطیلی ، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم كنار.

«كولیا» چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نكردید و فقط مواظب «وانیا»بودید فقط «وانیا » و دیگر این كه سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید .
دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. 
تفریق كنید… آن مرخصی‌‌‌ها… آهان… چهل ویك‌‌روبل، درسته؟

 چشم چپ«یولیا واسیلی‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاك كرد و چیزی نگفت .

 - و بعد، نزدیك سال نو شما یك فنجان و نعلبكی شكستید. دو روبل كسر كنید .
فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا كاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی كنیم. موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما «كولیا » از یك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌های «وانیا » فرار كند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌كردید. برای این كار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید . 
پس پنج تا دیگر كم می‌‌كنیم .
در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید.

 « یولیا واسیلی‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم

 - امّا من یادداشت كرده‌‌‌ام .

 - خیلی خوب شما، شاید …

 - از چهل ویك بیست و هفتا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند.
چشم‌‌‌هایش پر از اشك شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلك بیچاره !

 - من فقط مقدار كمی گرفتم .

در حالی كه صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: 
من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم … نه بیشتر .

 - دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، می‌‌‌كنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا … یكی و یكی .

 یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت .

 به آهستگی گفت: متشكّرم

 جا خوردم، در حالی كه سخت عصبانی شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
پرسیدم: چرا گفتی متشكرم؟

 - به خاطر پول.

 - یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت كلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است كه متشكّرم؟

 - در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند .

 - آنها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد.. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یك حقه‌‌‌ی كثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاكت برای شما مرتب چیده شده .

ممكن است كسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكردید؟ چرا صدایتان درنیامد؟
ممكن است كسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟

 لبخند تلخی به من زد كه یعنی بله، ممكن است.

 بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را كه برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم . 
برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشكرم 
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

27 تیر تغییر کرده هاااااااااا !!!!

سلام به همه ی جیگر های دوستم .  خوبین !! ببینید عزیزان برادر ، همونطور که اس ام اس ام به دست حدود 30 نفر از شما رسید ، به درخواست های بی پایان دوستان و اینکه خیلی از آنها در مسافرت یا در مراسم زیبای اعتکاف حضور خواهند داشت ، فلذا به اطلاع می زساند که مراسم دیدار دوستان ، بوسیدن آشنایان ، به هفته ی تالی در روز پنج شنبه ، ساعت 6 بعد از ظهر ، در محل حیاط صحن مقدس شاه عبدالعظیم حسنی (ع) - به پیشنهاد آقا وحید رضایی گل - منعقد خواهد شد .

حاضران به غایبان  اطلاع دهند که بیایند .

ناصر جون ( بحری )، جون من به چراغی و پور حسن و هر کسی که می بینی  بگو که بیان .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

قدرت نظامی ایران رو ببینید :

من امروز در این تاپیک می خوام قدرت هوایی و دریایی و زمینی ارتش و ایران و سپاه رو بجای اینکه در عکس نشون بدم در فیلم نشون می دم و امیروز هم کلی تو گوگل و یوتوب گشتم تا تونستم ویدیو هایی که فکر کردم بدرد می خوره گذاشتم و امیدوارم که خوشتون بیاد ..

اولین ویدیویی که برای شما دوستان گذاشتم در مورد نیروی هوایی ارتش و سپاه هست >>

http://www.youtube.com/watch?v=Rcw5nEP2yvk

این هم یک ویدیو دیگه که مربوط به ارتش شاهنشاهی هست .

http://www.youtube.com/watch?v=cY2a1QrLNRQ

اینم یه ویدئو از جناب شهاب 3  :

http://www.youtube.com/watch?v=hsMlwyOs3qY&feature=related


این هم باز یک ویدیوی دیگه هست که مربوط به تقریبا تمام دستاورد های نیروی هوایی ارتش و سپاه ایران هست .
http://www.youtube.com/watch?v=7hD2zQTX5tc

این هم یک ویدیو هست که خود آمریکایی ها این رو درست کردن که مربوط به شبیه سازی جنگ با ایان هست که اومدن و گفتن در صورت برخورد یکی از موشک های سطح به سطح ایران به یکی از ناو هاسی هواپیما بر چه اتفاقی می افته .

http://www.youtube.com/watch?v=hQ_7VrMlzLg

صحبت های سردار موسوی در مورد ساخت زیر دریایی و در مورد جنگ با آمریکا که د شبکه ی خبر این ها رو گفته .

http://www.youtube.com/watch?v=b9aTxgFcABw

این هم یک ویدیوی زیبا از قدت نیروی زمینی و دریایی و هوایی نیروی سپاه و ارتش
http://www.youtube.com/watch?v=GwVFQXDx6P4

این هم یک ویدیوی زیبا ولی متاسفانه با حجم بالا براتون گذاشتم که در مورد نیروی دریایی ، موشکی ، زمینی ، هوایی و راداری .

http://www.youtube.com/watch?v=6inllpgS8is

در مورد توان موشکی با گوینده به زبان فارسی .

http://www.youtube.com/watch?v=1tknfOG8CKg

این چند ویدیو در مورد توان تانک ها و سیستم های راداریشون هست .

http://www.youtube.com/watch?v=bWTkHmxqkOs

http://www.yout ube.com/watch?v=iinWDYH1g1k

http://www.youtube.com/watch?v=GKAN8bTVxm4

این هم در مورد صحبت هایی در صندلی داغ که بر سر شهاب 3 هست .

http://www.youtube.com/watch?v=ik-4WJ9YFLk

این هم فیلم پرتاب موشک شهاب 3 و موشک های زلزال .

http://www.youtube.com/watch?v=QX6eDhc7Kgg

صحبت های سردار صفوی در مورد موشک های شهاب 3 و در مورد جنگ با اسرائیل و توان ایران .

http://www.youtube.com/watch?v=r3dpfY3SgJE
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

سلام . خووووووووبین ؟

دیگه دارم عصبی می شم هااااااا !!

بابا یه ذره به این بد بخت سر بزنید .

آقا شباب ، این کار تو e ها  . من نباید این ها رو بگم . ماشاالله که ترکوندیم .

از همه ی دوستان عزیزم ، دعوت به عمل می آورم که هر چی توی اون وبلاگ هاشون مینویسن ، بیایند و اینجا هم کپی کنن .

به خدا من وقت سر خاروندن هم ندارم . چه برسه به اینکه برم وبلاگ دیگه بنویسم . اگه وقت داشتم . می رفتم و می نوشتم و مطالبش رو ، اینجا هم کپی می کردم تا رنکینگ (ranking) جهانی مون بالا بره . برید سایت مردم رو نیگا کنید . مگه ما از اینا چی کم داریم ؟ ها ؟ تازه ما چند نفریم و هممون هم با هم دوستیم . اکثر سایت ها ، تک نفره کار می کنن . یکی از دوستام گفت که دلیل اینکه بلاگ شما پیشرفتی نداشته اینه که هرکی با تفکر اینکه یکی دیگه میاد و می نویسه یا اینکه اصلا براش مهم نیست که چه خبره ، فقط اومده تا اسمش باشه . هیچ فعالیتی هم نمی کنه . منم جولوش در اومدم و گفتم : نه خیر . بلاگ ما اصلا هم اینجوریا نیست . با همه ی بلاگ ها فرق می کنه . بزار 27 تیر برسه . اون وقت بهت میگم .
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

27 تیر ماه

سلام دوستای گلم .
خوبید ؟
می دونم . .. هنوز امتحان خیلی از شماها تموم نشده . ولی امتحان من و ممد شباب تمومیده ( دلتون بسوزه )

می خواستم یاد آوری کنم و بگم که من رسالت خویش را در رساندن پیام 27 تیر ، به خوبی انجام دادم . شما ها هم بپاخیزید و به میدون شابدوالعظیم بیایید . ( همین فردا ، اطلاعات جولوی خونه ی ما ماشین هاشو پارک خواهد کرد . )

ببینید ، من نگفتم 18 تیر ها ، گفتم 27 تیر . یه هفته فاصله هست . وعده ی دیدار ما : میدون شاه عبدالعظیم (س) شهرری . زمان : ساعت 10 صبح روز پنج شنبه 27 تیر ماه 1387 . امید وارم که همگی ملتفت شده باشید .

اسامی کسانی که اس ام اس من به دستشون رسیده و خواهد رسید :
1-احمد اسدی 2- احمد ناظمی 3-سعید امامی 4- علی العامری 5- علی پیامی 6- علی تختی پور (خودم) 7-علی اصغر امانی 8-بابک موسوی 9- داوود سیفی 10- حامد کوثری 11-کریم بوداغی 12- کوروش رحیمی 13-محمد کارگری 14-محمد ترابی کچوسنگی 15-مهدی اسدالله 16- میثم رحیمی پور 17-میلاد خانی 18-محمد شباب زاده 19- محمد محسن بخشی( نه !! آقا بخشی ) 20- محسن کشوری 21- مجتبی رستمی 22- مصطفی کریمیان 23- مصطفی معنوی 24- مصطفی میرزایی 25- ناصر بحری 26- علیرضا پور حسن 27- حمیدرضا چراغی 28- پویا مصطفایی 29-رامین نوروزی 30-رضا یعقوبی 31-سید هاشم علوی 32- وحید رضایی 33- مهدی رضاقلی پور

فعلا این ها رو داشته باشید ، بقیه رو هم خودتون خبر کنید . فقط هر کسی که تونست به یه نفر که توی این لیست نیست ، خبر بده ، خودش یه پست بنویسه و اسم اون طرف رو ذکر کنه .

پیشا پیش از همکاری شما تشکر می نمایم .
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

یک عاشقانه آرام

سلام . وقتی این جمله از ویلیام شکسپیر رو خوندم .. بیش از پیش عاشقش شدم .

شکسپیر میگه :

وقتی فکر می کنی کسی نیست که حرف دلت رو بفهمه ، یکی هست که برای دیدنت لحظه‌شماری می کنه!

پ.ن : یک عاشقانه آرام نام یک کتاب زیبا از مرحوم نادر ابراهیمی است.

 

به او قول می دهم که تمام کتاب ها و نمایشنامه هایش را بخوانم . حتی اگر یک ماه به پایان عمرم مانده باشد .


اتللو (Othello)
مکبث (Macbeth)
هملت (Hamlet)
ژوليوس سزار (Julius Caesar)
رومئو و ژوليت (Roméo and Juliet)
تاجر ونيزي (Merchant of Venice)
شاه لير (King Lear)
روياي شب نيمه ی تابستان (A Midsummer Night's Dream)
هنري ششم (Henry VI)
دو نجيب‌زاده ی ورونايي (Two Gentlemen of Verona)
ريچارد سوم (Richard III)
تيتوس آندرونيکوس (Titus Andronicus)
شاه جان (King John)
ريچارد دوم (Richard II)
هنري چهارم (Henry IV)
اشتباهات خنده دار (Comedy of Errors)
هياهوي بسيار براي هيچ (Much Ado about Nothing)
هنري پنجم (Henry V)
تروئيلوس و کريسدا (Troilus and Cressida)
آنتونيوس و کلئوپاترا (Antony and Cleopatra)
تيمون آتني (Timon of Athens)
پريکلس (Pericles)
کوريولانوس (Coriolanus)
قصه ی زمستاني (A Winter's Tale)
هنري هشتم (Henry VIII)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

جاشکری ---- هی هی // جاشکری ---- هی هی

جاشکری -------- هی هی // جاشکری ------- هی هی

سلام . شعر بالا را با لحجه ی رشتی .. به یاد آقا سلیمانی و برو بچه های خوابگاه نوشتم .

( بوچه ها ی عزیز .. لوطفن با جاشکری ها بازی نکونید !! --- مهندس سلیمانی - معلم اجتماعی اول - معلم جغرافی ایران و تهران دوم - معلم تاریخ سوم - مسئول خوابگاه ما در شبهای فرد "ننوشتم روزهای فرد .. چون ما که روز ها خوابگاه نبودیم !! " )

این هم یه شعر که از خود سلیمانی شنیدم . بد نیست . قشنگه :

زندگی زیباست ای زیبا پسند ................... زنده اندیشان به زیبایی رسند

آنچنان زیباست این بی بازگشت ........... کز برایش می توان ازجان گذشت

 

این هم یه جوک از قول داوود سیفی :

یه زمانی شده بود که دیگه کسی واسه ترک ها جوک نمی گفت . ترک ها شورا گذاشتند که آقا چی کار کنیم - چی کار نکنیم که یه دفعه یکیشون میگه : ما باید یه سوژه خودمون درست کنیم .

گفتن باشه ولی مشکل این بود که سوژه هم نبود . بازم یه دفعه یکی از ترک ها گفت :

میریم وسط کویر بی آب و علف .. چاه میزنیم - وسط کویری که فقط توش خاک رس روونه !

همه قبول کردند و فرداش به سمت کویر حرکت کردند . شروع به کندن چاه کردند و دو سه روز همینطوری گذشت . شب آخری که کار تموم شد .. گفتند که یه چادر دور این چاه ها می کشیم و فردا رادیو تلویزیون رو می کشونیم اینجا تا خودشون برامون سوژه درست کنند .

این کار رو کردند و فرداش که برگشتند  و همه منتظر بودند ببینن که ترک ها دوباره چه سوژه ای واسه جوک ساختن برای خودشون درست کردند .. پرده ها که کنار رفت .. دیدند که بععععععععععله .. آقایون لُر دارند توی همون چاه ها ماهی گیری می کنند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

در مورد قالب

سلام . دیروز تصمیم گرفتم که قالب رو عوض کنم . چون اون یکی دلم رو زده بود . حالا هرکی با این قالب مشکل داره ..... ( اگه جرات داره ) بگه تا قالب رو عوض کنم ( عمرنیاش ):-)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

"معرفی فرایند 6 سیگما"

استراتژی تحولی شش سیگما ، سیستمی است كه موجب توسعه و گسترش متدهای مدیریتی، آماری و نهایتا حل مشکلات شده و به شرکت  امکان جهش و تحول را مي‌دهد.

 

قابلیتهای بهبود:

احراز كيفيت برتر و افزایش قابلیت اعتماد در محصولات تولید شده و مونتاژ شده نیازمند چارچوبی است كه به قابلیتهای سازمان در زمينه‌هاي مدیریت، کاربرد اطلاعات و تکنولوژی يكپارچگي ببخشد. براي استفاده از اطلاعات، وجود يك سری ابزارهای آماری كه بتوان به وسیله آنها عملکرد فرآیندها و تولیدات را بهينه نمود، بسیار ضروری است. در دنياي رقابتی امروز، كيفيت خوب يك ویژگی تجملاتي نيست بلکه از دیدگاه هر دوي توليدكنندگان و مصرف كنندگان يك نیاز بنیادی است.

صرف نظر از تعريفهاي متعدد كيفيت، يك سري ويژگيهاي مشترك جهاني براي آن درنظر گرفته شده است كه عبارتند از : عملكرد دقيق، حداقل تغيير و كمترين هزينه.

دانشمندان و مهندسيني كه به طور عمومي و كلي با مسائل برخورد مي كنند علاقمند به مورد اول، آمارگران، متمايل به مورد دوم و مديران تجاري دوستار مورد سوم مي باشند. بديهي است فرآيند و يا محصولي موفق است كه برخوردار از همه موارد فوق باشد.

شش سیگما فلسفه بهبود مستمر است و به سمت "عالي شدن در همه كارها" پيش مي رود. شش سیگما  سيستمي است كه تعيين مي كند كجا قرار گرفتيم، دوست داريم كجا باشيم، چگونه به آن مقصد مي رسيم و چگونه در طول راه پيشرفت مي كنيم.

شش سیگما  يك ابزار است كه براي ميزان سازي دقيق ماشين فرآيند به كار مي رود و اينكار را از طريق مشتري‌مداري، بهبود مستمر و درگير كردن و مشاركت همه اعضا در داخل و خارج سازمان انجام مي دهد.

در مبحث شش سیگما  ، 3 حوزه اصلي وجود دارد: حوزه اول "فلسفه" است كه طريقه حركت، چشم انداز و جهت حركت سازمان را تعيين مي كند. حوزه دوم "مقياس" است كه به سازمان اين امكان را مي دهد تا به طور دقيق نحوه عملكرد فرآيندها را مشخص كند. حوزه سوم نيز "روش شناسي" است. روش شناسي يك فرآيند سيستماتيك است كه موجب شناسايي، تبيين، اندازه‌گيري، تحليل، توسعه و استاندارد شدن يك فرآيند مي شود.

هر چه تعداد شش سیگما ها بيشتر باشد ميزان خطا كمتر است. هر چه تغييرات كوچكتر باشند هزینه کمتر است. بهترين سازمانها حدود 3 يا 4 سيگما بكار مي گيرند كه اين تعداد، احتمال بروز خطا در يك ميليون واحد را به 6200 عدد مي رساند. به طور عملي تعداد خطاها مي تواند تا 4/3 واحد در هر يك ميليون واحد كاهش پيدا كند و اين به معني ميليون ها دلار صرفه‌جويي است.

شش سیگما  يك رويكرد تحولي مديريتي است كه باعث ارتقا و بهبود كيفيت مي شود. شش سیگما  يك استاندارد جهاني است كه علاوه بر تامين نياز مشتريان باعث توسعه و پيشرفت كاركنان در لايه‌هاي جديد مي شود و اين به منزله يك مسئوليت براي نيروهاي انساني است نه فقط يك فرصت.

نيروهاي انساني نيازمند افزايش ارزش عملكردهاي خود مي باشند كه اين كار را با ايفاي يك نقش كليدي و پياده‌سازي شش سیگما  در سازمان خود انجام مي دهند.

 

شش سیگما  واقعاً چيست؟

به طور ساده مي توان گفت، شش سیگما  متدي است كه بر اساس داده (data) هدايت مي شود و هدف  آن دستيابي به كيفيت برتر است. چيزي كه شش سیگما  را از ساير اصول كيفيت متمايز مي كند اين است كه پيش گبري قبل از وقوع اشتباهات. به طور ويژه مي توان گفت شش سیگما  يك تلاش نظم يافته است كه فرآيندهاي تكرار شوند سازمان را در بخشهاي طراحي محصولات، عملكرد تامين كنندگان، سرويسهاي خدماتي و … از نزديك مورد سنجش قرار مي دهد.

شش سیگما  يك متد آماري است كه نيازهاي مشتري را به صورت وظايف جداگانه تعريف كرده و ضمنا يك سري ويژگي هاي بهينه در صورتيكه بين آنها عملكردهاي فيمابين وجود داشته باشد، برايشان در نظر مي گيرد. همانطور كه از شواهد پيداست، گامهايي كه براي نيل به اين هدف برداشته مي شود تاثير بسيار عميق به روي كيفيت محصولات، عملكرد سرويسهاي مشتريان و پيشرفتهاي حرفه‌أي پرسنل خواهد گذاشت.

شش سیگما  به دليل تاكيد عميق بر روي تحليلهاي آماري، مقياسهاي ارزيابي طراحي، توليد محصول و فعاليتهاي متمركز در حيطه مشتري گرايي، قادر است احتمال بروز خطا در محصولات و سرويسها را به ميزان بي سابقه‌أي كاهش دهد. شش سیگما  حاصل پيوند سيستمهاي اجتماعي و فني است.

عوامل انساني با بهره‌گيري از مزاياي پيشرفتهاي تكنولوژيكي، سرانجام نظامي بر اساس اين واقعيت ايجاد خواهد كرد كه براي حفظ بقا در دنياي رقابت آميز امروز، وجود كيفيت بسيار بالا با صرف هزينه بسيار اندك، فوق العاده ضروري است. شش سیگما  در واقع نقشه جاده بقا و موفقيت است.

براي اجراي شش سیگما  در سازمان ابتدا بايد تيمهايي تشكيل شود. نقشي كه هر يك از اعضاي تيم ايفا خواهند نمود تعيين كننده نوع و سطح آموزشي است كه دريافت مي كنند.به عنوان مثال اعضاي كليدي اين تيمها توسط متخصصين خارج از سازمان به عنوان رهبر گروه  آموزش مي بينند.

 علاوه بر اين تيمها، گروههاي حمايت كننده نيز تشكيل مي شود كه تعداد زيادي از اعضاي آن تمام وقت خود را صرف اجراي هر يك از اين پروژه‌ها مي كنند.

 زماينكه تصميم مي گيريد يك فرآيند را اصلاح كنيد بايد بهترين روش را براي اجراي آن اتخاذ كنيد. به همين منظور بايد بهترين نوع تيم انتخاب شود. اما اين تيم الزاماً بايد  (Action process team) APT باشد؟

قهرمانان - مرشدان - كمربند مشكي ها و كمربند سبزها تيمهاي مذكور را به صورت مرتبط با يكديگر در سرتاسر سازمان هدايت مي كنند. نقش مرشدان هدايت استراتژي كسب و كار - حمايت و راهنمايي است. وظيفه كمربند مشكي ها پياده‌سازي، هدايت و نتيجه‌گيري از پروژه تيمهاي شش سیگما  است. نقش كمربند سبزها هم اين است كه با بكارگيري مهارتهاي فني خود در شش سیگما  در مورد موضوعات روز درون سازماني با تيم همكاري مي كنند و اين فرصتي براي بهبود است.

جلسات تعاملي، در طول چندين هفته برگزار مي شود. (اين جلسات فقط مختص متخصصين فني و يا مديريتي است نه همه كمربند سبزها) . كمربند سبزها كساني هستند كه جلسه را با موفقيت گذرانده و براي بكارگيري ابزارهاي بهبود و توسعه آموزش ديده‌اند. پس از سپري شدن نخستين هفته، پروژه‌ها انتخاب شده و آموزش ديدگان موظف به بكارگيري و اجراي مباحثي مي شوند كه در طول دوره آموخته‌اند. پس از پايان هر برنامه نيز نتايجي را كه از اين جلسات گرفته‌اند، ارائه مي دهند. كسانيكه اين جلسات را با موفقيت پشت سر گذاشته و پروژه‌ها را اجرا مي كنند، گواهينامه "كمربند مشكي" دريافت مي كنند. اين افراد مسئول اجراي شش سیگما در واحد كسب و كار خود شده و تيمهاي مذكور را هدايت و رهبري مي كنند، علاوه بر اين مديران را نيز در جهت اولويت دادن به امور، برنامه‌ريزي و اجراي پروژه‌ها، ارشاد و هدايت مي كنند. از ديگر وظايف اين گروه بكارگيري، آموزش و توزيع ابزارها و متدهاي لازم براي كمربند سبزها و اعضاي تيمها مي باشد.

تنها تعدادي از اين افراد به سومين سطح كه بالاترين لايه نيز مي باشد راه پيدا كرده و اصطلاحاً "استاد كمربند مشكي " مي شوند. البته قبل از دريافت گواهينامه مذكور موظف به هدايت چندين تيم و پروژه مي گردند. "استاد كمربند مشكي " ها در واقع كارشناس اجراي شش سیگما  و تئوري آن مي باشند بايد فرآيندها را آموزش دهند. اين افراد متخصصين كيفيت در روش شناسي و بكارگيري ابزار بهبود در همه سطوح سازمان مي باشند. ضمناً فرآيند يكپارچه‌سازي شش سیگما  با استراتژي كسب و كار سازمان و برنامه‌هاي عملياتي آن را نيز رهبري مي كنند.

تسهيلات و امكاناتي كه شش سیگما  در بخشهاي بهبود كيفيت، كاهش هزينه، جلب رضايت مشتري و حفظ وفاداري و پيشرفت كاركنان ايجاد مي كند بسيار وسيع است. از طرفي براي تبديل قابليتهاي بالقوه شش سیگما  به صورت بالفعل بايد زمان كافي، استعداد، سرمايه‌گذاري هاي درست و … به اينكار اختصاص داده شود. اجراي شش سیگما  نيازمند تمركز بسيار و كار تيمي قوي است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

7%

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟

خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند.. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها بر بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُرکنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی!؟

 آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم! خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!

 تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر 7% ارسال کنید! من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

میایی با هم بدویم ؟ فقط همین یه بار . o:

همگی ما زير يك پناهگاه ايستاده و منتظر بوديم، بعضی صبورانه و برخی ديگر عصبانی از طبيعتی كه روز پرشتاب آنها را خراب كرده بود، من همواره با بارش باران هيپنوتيزم شده و در صدا و منظره اينكه آسمان اينگونه گرد و خاك دنيا را می شويد، گم می شوم.

 صدای دخترك بسيار نرم بود به طوری كه خلسه خواب آلوده ای كه همگی ما در آن قرار داشتيم را از هم گسيخت. او گفت: مامان، بگذار که در باران بدویم.‍ مادر پرسيد: چي عزيزم؟ و او تكرار نمود: بيا در باران بدويم. مادر پاسخ داد: خير عزيزم، ما منتظر می‌شويم تا باران كمی آهسته‌تر شود. كودك برای در حدود يك دقيقه منتظر ماند سپس جمله‌اش را مجدداً تكرار نمود: مامان، بيا در باران بدويم ديگه! مادر پاسخ داد: اگر اين كار را انجام دهيم كاملاً خيس خواهيم شد. دختر جوان در حالی كه بازوی مادرش را می كشيد، گفت: نه خيس نمی‌شويم، مگر امروز صبح نگفتی؟ امروز صبح! ، من كی گفتم ما می‌توانيم در باران بدويم و خيس نشويم؟

يادت نيست؟ وقتی با پدر راجع به سرطانش صحبت می‌كردی، تو گفتی اگر خداوند، ما را از ميان اين پيش‌آمد عبور دهد،‌ از ميان هر چيز ديگری نيز عبور خواهد داد.

 تمام جمعيت در سكوتی مرگبار ايستاده بودند، سوگند می خورم كه اگر آنجا بوديد چيزی غير از صدای باران را نمی‌شنيديد، همگی ما در سكوت ايستاده بوديم، طی چند دقيقه بعد نه كسی وارد جمع ما شد و نه كسی آن را ترك نمود. مادر در سكوت برای لحظه‌ای درباره آنچه كه گفته بود فكر كرد،

 در چنين زمانهايی بعضی ها می‌خندند و او را برای حماقتش سرزش می كنند، برخی ممكن است چيزی كه بيان شده را ناديده بگيرند اما اين لحظه اثبات ايمان در زندگی يك كودك بود، ‌زمانی برای اينكه اعتقادی پرورش يافته و شكوفه‌های ايمان به بار بنشينند. مادر گفت: عزيزم، تو كاملاً درست می‌گويی، بيا در زير باران بدويم، اگر خدا اجازه دهد كه خيس شويم، خوب ممكن است كه ما نياز به شسته شدن داشته باشيم. سپس به اتفاق يكديگر بيرون دويدند، همه ايستاده و با لبخند اين منظره را نظاره می‌كردند، آنها بسرعت از ميان اتومبيلها و گل و لای در حالی كه كيفهای خود را بالای سر نگاه داشته بودند، دويدند. آنها توسط تعدادی با ايمان كه شايد تحت تاثير ايمان و صداقت آنها قرار گرفته بودند، تعقيب شدند در حالی كه مانند كودكان تمام مسیر تا اتومبيل‌شان را جيغ می‌كشيدند و می‌خنديدند

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

یک حرکت انقلابی

سلام به همه ی بچه های توپ باقرالعلوم

چند روز پیش وقتی داشتم از پله های ورودی ایستگاه متروی میدان حر  پایین میومدم , همزمان با وارد شدن به سالون اصلی , یکی از بچه های توپ روزگار که همتون میشناسیدش رو دیدم . او , به همراه یکی از دوستای همکلاسیش داشت از دانشگاه میومد . جالب اینجاست که من هم داشتم با دوستم میومدم .

(اول یه ذره از آخر داستان رو براتون بگم :

دوستای ما با هم دوست شدن و با هم در ایستگاه ترمینال جنوب پیاده شدند )

حالا وسطای قصه :

من و اون عزیز ( مصطفی میرزایی رو میگم!!! )

شروع به صحبت کردیم و دوستامون هم با هم .

سرتون رو درد نیارم . ییهویی  به ذهنم رسید که شماره ی بچه ها رو ازش بگیرم . از همون جا , در جا , شماره ی حدود ۱۳ تا از بچه ها رو گرفتم . و از همون مترو هم به علیصغر امانی زنگ زدیم . فکر کنم خواب بود . چون هیچ کدوممون رو به جا نیاورد ( ما انتظار داشتیم بعد از ۲ سال ما رو به یاد بیاره ) .

همینطور گذشت و توی اتوبوس هم شماره ی یکی دو نفر دیگه رو به غیر از مصطفی مصطفایی رو گرفتم . چون او هم او را شماره نداشت .

سرتون رو درد نیارم . اومدم خونه و با یک حرکت انقلابی به تک تک اونها زنگ زدم .

از هر کدوم هم به طور متوسط شماره ی یه نفر دیگه رو گرفتم ( البته واسه اینکه ناراحت نشن , چند تا تکراری هم گرفتم . البته اون ها لطف کردن و به من اس ام اس زدن )

حالا من اسم بچه ها رو می نویسم , هرکی خواست بهم اس ام اس بزنه . شمارم رو هم اگه ندارید , میتونید از ممد شباب یا کریمیان بگیرید :

۱)احمد ناظمی-- ۲)علی العامری--۳)علی مومن زاده--۴)علی پیامی--۵)علی اصغر امانی--۶)بابک موسوی--۷)کریم بوداقی " داش کریم رو نمیدونم اجلزه بده یا نه . ولی اسمش رو زدیم "--۸)کوروش رحیمی--۹)محمد کارگری--۱۰)محمد ترابی کچوسنگی--۱۱)مهدی اسدالله--۱۲)محمد شباب زاده--۱۳)محسن کشوری--۱۴)مجتبی رستمی "اولین  کسی که پای تلفن من رو شناخت . دمش گرم"--۱۵)مصطفی کریمیان--۱۶)مصطفی معنوی--۱۷)مصطفی میرزایی--۱۸)ناصر بحری--۱۹)رضا یعقوبی--۲۰)سعید امامی--۲۱) سید هاشم علوی"دومین کسی که پای تلفن من رو شناخت"--۲۲)وحید رضایی--۲۳)علی تختی پور (۱۷۶۲۴۲۵۶۳۹۰)

 

خوب . من شماره ی این دوستان رو داشتم . حالا هرکی شماره ی دوستای دیگه رو داره که در این لیست نیستن , برای من اس ام لس کنه .

اگه تونستید  شماره ی ایندوستان رو برام اس ام اس کنید :

۱) هادی نوری--۲) حمید موسی لو-- ۳) هادی نوروزی--۴) مجید نوروزی --۵) داوود سیفی --۶)رامین نوروزی--۷) سیامک عبدی--۸)حمیدرضا چراغی--۹)میلاد خانی--۱۰) حامد کوثری--۱۱)میر محسن سید شربتی--۱۲)پویا آذری --۱۳).......................................و غیره

 

راستی  , کسی شماره ی آقا سلیمانی رو داره ؟!!!!!  :-)

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

تسلیت

 دگر پروانه بال و پر ندارد ----------------- نه بال و پر که - که خاکستر ندارد

مفسر ها همه با خون نویسید ------------------- که قرآن علی کوثر ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط علي تختي  | 

heh :]

دختر جواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد پس از دوماه، نامه اي ازنامزد مکزيکي خوددريافت مي کند به اين مضمون

لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه از راه
دورادامه بدهم وبايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من راببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون

روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قيافه تورا به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط علي تختي  | 

sale jadido mojoze ? :0 boro baw !

 

وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.

بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولي داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه اي هشت ساله شود. دخترک پاهايش را به هم مي زد و سرفه مي کرد، ولي داروساز توجهي نمي کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روي شيشه پيشخوان ريخت.

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه مي خواهي؟

دخترک جواب داد: برادرم خيلي مريض است، مي خواهم معجزه بخرم.

داروساز با تعجب پرسيد: ببخشيد؟!!

دختـرک توضيح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چيزي رفته و بابايم مي گويـد که فقط معجـزه مي تواند او را نجات دهد، من هم مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟

داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خيلي مريض است، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد اين هم تمام پول من است، من کجا مي توانم معجزه بخرم؟

مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت، از دخترک پرسيد: چقدر پول داري؟

دخترک پول ها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدي زد و گفت: آه چه جالب، فکـر مي کنم اين پول براي خريد معجزه برادرت کافي باشد!

بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم، فکر مي کنم معجزه برادرت پيش من باشد.

آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.

فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.

پس از جراحي، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم يک معجـزه واقعـي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟

دکتر لبخندي زد و گفت: فقط 5 دلار

sakhte vali momkene :d:p

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط علي تختي  | 

kam tavagho tatin zane donya :o :|

 

همسر آینده ام
می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.

اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی!


اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند داماد سر است! و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!


اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!

اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم که نمی‌شود!

اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است ؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!

اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!
و بالاخره...
اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط علي تختي  | 

ببخشید خانوم ...... شما خدایید ؟!!!!

khanoom shoma khodai ? :-? :|

در تعطیلات کریسمس، در یک بعد از ظهر سرد زمستانی، پسر شش هفت ساله‌ای جلوی ویترین مغازه‌ای ایستاده بود. او کفش به پا نداشت و لباسهایش پاره پوره بودند. زن جوانی از آنجا می‌گذشت. همین که چشمش به پسرک افتاد، آرزو و اشتیاق را در چشمهای آبی او خواند. دست کودک را گرفت و داخل مغازه برد و برایش کفش و یک دست لباس گرمکن خرید



آنها بیرون آمدند و زن جوان به پسرک گفت

حالا به خانه برگرد. که تعطیلات شاد و خوبی داشته باشی پسرک سرش را بالا آورد، نگاهی به او کرد و پرسید: خانم! شما خدا هستید؟

زن جوان لبخندی زد و گفت: نه پسرم، من فقط یکی از بندگان او هستم

پسرک گفت: مطمئن بودم با او نسبتی دارید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

----------------------------------------معرفی کتاب موبایل ------------------------------------------

سلام به همه ی دوست داران کتاب .

امروز می خوام که شما رو با یه سایت توپ توپ توپ آشنا کنم .

اسم این سایت در قسمت لینک ها ی کنار پیجمون اومده . ( یعنی میشه گفت که یک گروه    وبسایت هستن که زحمت این کار رو به دوش می کشند .)

همه ی کسانی که موبایل دارند

همه ی کسانی که گوشی شون از سیستم عامل جاوا پشتیبانی می کنه

همه ی کسانی که عاشق کتاب خوندن در مترو و اتوبوس و یا حتی پشت فرمون هستند ( این یکی رو برای اونایی که زیاد پشت چراغ قرمز توقف دارن نوشتم .)

همه ی شما عزیزان می تونید از منابع فراوان این سایت ها استفاده کنید .

فقط یه نکته برای کسانی که سونی اریکسون دارن :

باید اول از همه برنامه ای رو که به وسیله ی اون روی مولایلتون نرم افزار نصب می کنید رو روی کامپیوترتون نصب کنید .

 

حالا نوبت معرفی کتاب می رسه .

نام کتاب : دارالمجانین

یک کتاب بسیار زیبا با اصطلاحات عامیانه ی تهران قدیم .(۷۰ - ۱۰۰ سال پیش)

این کتاب بر خلاف آنچه که همه ی مردم عادی فکر می کنند

اصلا نوشته ی سید محمد علی جمالزاده نیست

او فقط بر دست نوشته های یک جوان ۲۰-۲۲ ساله ی تهرانی که اصالت اصفهانی دارد ... در سال ۱۳۱۹ شمسی یک مقدمه نوشته و آن را به چاپ رسانیده است .

خدایش بیامرزد . هم او را . هم محمود را . هم بلقیس را . هم رحیم تازه دیوانه را . هم ...

اگه می خواین با این کاراکتر ها آشنا بشین و در خوشی و غم آنها ... همراهشان بخندید و گریه کنید

به سایتی که بهتون معرفی کردم برید و این کتاب را دانلود کنید .

مطمئن باشید که ارزش وقت گذاشتن برای خواندن رو داره .

همه ی شما را دوست می دارم . 

در آخر از حامد کوثری و وبلاگش هم تشکر می کنم که رابط آشنایی من و این سایت ها شدن.

Hasta pronto

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

----------------------------------------- یک شعر از سر بی کاری -------------------------------------

من گُنگ خواب دیده و عالم همه کَر..............من عاجزم از گفتن و خلق از شنیدنش

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

------------------------- محکمه ------------------------------

سلام .

 این روز ها توی دنیای بلوتوث بازی  ........... یه فایله صوتی اومده به اسمه محکمه . ازتون می خوام که این فایل رو پس از دانلود با دقت گوش کنید و نظرتون رو برام بفرستید تا یک فکری به حااال این فایل بکنم .

محکمه

دومیش هم یه فایل صوتی دیگه هست که الان تو دانشگاه ما خیلی طرفدار داره

tu tienes un mensaje (یعنی تو یه مسیج داری )

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

پر شنونده ترین موسیقی در روز انتخابات دور دوم مجلس شورای اسلامی

سلام . در روز انتخابات دور دوم  مجلس شورای اسلامی  ...  اگر تلویزیون نگاه می کردید یا رادیو گوش می کردید .... دم به دقیقه این آهنگ قشنگ رو می شنیدید .

 

پس اگه خوشتون اومد .... نظر بدید  ...................................................................................

موسیقی ایران اثر روزبه

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

جناب آقای محمد شباب زاده ی شوشتری

سلام شباب جون .

ببین عزیزم

من با همون علی تختی رااااااحتم .

پیام هم باید خودش باید تصمیم بگیره .  فکر کنم که   پیام هم به همون صورت سابق یاد بشه بهتره .

 

توجه کنید که به دلیل درخواست پیام عزیز .... من دو خط از این پست رو پاک کردم .

پیام جون .... پست هامو ادیت می کنم ..... فقط به خاطر تو

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

بورو پایین صفحه رو نگاه کن .................................................

دوباره سلام - ببینید دوستان .... من تصمیم گرفتم که همه ی کار های قالب  وبلاگمون رو خودم دستم بگیرم - نه اینکه از یه جایی کپی کنیم . به خاطر همین ... این قالب ساده رو طرح ریزی کردم . فقط بهم بگید که چه رنگ هایی بذارم تا قشنگ تر بشه . باشه !!!!؟!!!!!!    

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

سلام بر و بچز گل

سلام ...

امروز می خوام راجع به جشن ها در اسپانیا براتون بنویسم . خوبه بدونید همانطور که اسپانیایی ها برای هر کاری یک فعل دارند( که مثلاً منطقی ترینش فعل گذاشتن نون روی غذا هستش ) الکی الکی برای هر کاری یا هر مناسبتی یک جشن دارند . رسم های مختلفی در برگزاری جشن های مختلف دارند . مثلاً در روز معلم همه ی مدرسه ها تعطیل می شوند . یا اینکه یه جشن به خاطر اخراج کردن فرانسوی های تجاوز گر به کشورشون دارند که چون اهالی مادرید آنها رو بیرون کرده اند ... در سالروز این مناسبت .. فقط شهر مادرید تعطیل می شود . خوب است بدانید که تعطیلی های اسپانیا از کشور ما کمتر نیست .

حالا یه جشن که امروز هم روزشه رو براتون توضیح می دم .

اسم این جشن :

                                         Feria de Abril                                                

چون می دونم همتون اینگلیسی تون خوبه ، فلذا ترجمه ننمودم .

Every Spring, the town of Seville throws a week-long party and one million people show up! La Feria de Sevilla began as a cattle trading fair in 1847, and through the years it has evolved into a sexy Spanish round-the-clock spectacle of flamenco, bullfighting and rowdy fun. Seville is considered the center of flamenco music and culture, which is also known as "Sevillana" because many of the composers and songs are from the city.

Ground zero for the Feria festivities is the temporary tent city, on the far side of the Rio Guadalquivir, called the Real de la Feria. This rectangular piece of land is about a mile long and 700 yards wide. The tents, called casetas, are made of brightly-striped canvas and decorated with thousands of paper lanterns. While this set-up was originally created for the cattle market, today the casetas are temporary dance halls and each evening you'll find flamenco music and dancing from around 9pm to 6 or 7 the following morning. The women all wear spectacularly bright Gypsy-inspired flamenco dresses, and everyone--young and old--throws back a glass or two of sherry and gets out on the dance floor.

 


 

The casetas are hosted by groups of aristocratic Sevillana families, clubs, trade unions and political parties. Each of the tents has its own atmosphere and traditions. Some are invitation-only affairs, while others are "open" and have commercial bars. So just roam around and find the vibe that works for you.

One of the most notorious and fun casetas is "Er 77," where wine is drawn from a well and poured from buckets, and cots are offered in the back for napping. Another famous tent is "Los Duendes de Sevilla" (The Goblins of Seville) which is named for a painting by Alvarez Quintero. You can also expect a lively time at the casetas erected by Seville's many leftist and anarchist groups.


 

While you probably will spend most of the night stomping and clapping in the casetas, keep in mind that La Feria has a full program of events during the daytime. You'll want to check out the daily parades of horses and decorated carriages that wind their way through the city and fairground. This equestrian display is accompanied by strolling singers who play traditional Sevillana ballads on their guitars. Many participants in these parades are members of Seville's aristocracy, and they are exquisitely outfitted in the unique wide-brimmed "bolero" hats and short-cropped jackets that are closely associated with Andalusia.

In the afternoons, you can catch a glimpse of another Spanish staple--the bullfight. La Feria attracts top-notch matadors from all over Spain and the bullfights at La Feria are considered to be the best of the season. The action takes place at 5:30pm each afternoon at the imposing Plaza de Toros de Maestranza, which is known to locals as "the Cathedral" and is considered one of the most beautiful bullrings in the country. Tickets can be purchased at the bullring, and while they can be quite expensive, this is a chance to see the highest expression of this Spanish art form.

You'll find the atmosphere at La Feria typically Andalusian--relaxed yet intense. Sevillians are outgoing and it will be easy to strike up a conversation and make new friends.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

>>>>>>>>>>>>>>>>>>> کمک<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

 

سلام به همه ی دوستان .

   یه فکر جدید جدید زد به کله ام که برای پست نویسی خدمت رسیدم ....

 

بیایید همه با هم ، هر کسی هر چی شماره تلفن از برو بچه های دوران خوش دبیرستان داره ، در یک پست بنویسه .

نمی خواد زیاد مته به خشخاش بزارید و مواظب این باشید که یه وقت تکراری باشه یا نه  :-)

می خوام آخرش یه دفترچه تلفن مجازی درست کنم و برای همتون بفرستم .

پیشا پیش ، از همکاری همگی تشکر می کنم .

دوستدار همه ی شما ، علی تختی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

اولین سرود ملی ایران برای دانلود

سرود ملی ایران  <<<<<<< لینک دانلود کنسرت ارکستر ملل در تالار وحدت

این سرود اولین بار به دستور مظفرالدین شاه قاجار ، به وسیله ی مرحوم بیژن مترقی  و موسیقی آن را موسیو لومیر فرانسوی ساخت و تنظیم کرد .

در سال ۱۳۸۴ هم ارکستر ملل ایران ، این قطعه را با صدای زیبای سالار عقیلی باز خوانی شد . امیدوارم که لذت ببرید .  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط علي تختي  | 

Un Salud Cordial A Todos Los Amigos

سلام به همه ی دوستان علّاف و بیکار مثل خودم .

عرضم به خدمتتون که ، خواستم سومین پست این وبلاگ رو به نام خودم ، در تاریخ ثبت کنم . من خیلی دوست داشتم که این وبلاگ ، نه تنها یک محل برای جمع شدنمون باشه ، بلکه یه محل برای مباحثه های علمی هم باشه ، مثلاً هر کسی یه چیز جالب از رشته ی تحصیلی خودشو واسه بقیه بنویسه تا بقیه هم یه چیزی یاد بگیرند . من هم ، تلاش می کنم که ، هم از زبان اسپانیایی در این بلاگ استفاده کنم ، هم فارسی . یادتون هم خواهم داد . اگر کسی سؤالی در مورد نرم افزار پریماورا ۳.۱ یا اینترپرایز(یه ذره) داشته باشه ، می تونم کمکتون کنم .

من از همین حالا کار خود را شروع کرده ام . شما هم بسم الله ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط علي تختي  |